خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

طبع آزمایی مفید اما لغزنده

 

◊ اشاره :
دفتر هنر و ادبیات داستانی معاونت فرهنگی پرورشی سازمان بسیج دانشجویی، در نشست هفتگی خود، مجموعۀ داستان «غیر قابل چاپ» اثر سیدمهدی شجاعی شامل 9 داستان در 103 صفحه را به نقد نشست. این نشست با مدیریت سهیلا عبدالحسینی به نقد كتاب «غیرقابل چاپ» اختصاص یافت.
مدیر جلسه در ابتدا گفت: سید مهدی شجاعی متولد 1339 تهران است. او داستان‌نویسی را پس از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز كرد. مدتی معاون فرهنگی حوزۀ هنری بود و سپس سرپرستی انتشارات برگ را به عهده گرفت. شجاعی سردبیر مجلۀ نیستان هم بوده است. وی در حال حاضر عضو هیئت مدیرۀ كانون پرورش فكری و از اعضای هیئت مؤسس انجمن قلم ایران است. برخی آثار منتشر شدۀ وی عبارت‌اند از: ضیافت نور، امروز بشریت، پدر، عشق‌‌، پسر، آفتاب در حجاب، كشتی پهلوگرفته و ...
تازه‌ترین كار وی كتابی است كه امروز در دستور این نشست قرار دارد. سپس عبدالحسینی چكیدۀ نُه داستان كوتاه این مجموعه را بیان كرد:

◊ شبیه یك هنرپیشۀ خارجی
ماجرای كشمكش زنی خیابانی با مردی است كه به طعنه و تحقیر به او گفته، شبیه شارون استون (هنرپیشۀ زن) نیستی. زن با درگیر شدن با مرد پایش به كلانتری و شكایت می‌كشد. رئیس كلانتری با طمع در لوده‌گریهای زن، دستور بازداشت مرد را می‌دهد. مرد برای گریز از بازداشت و متوقف كردن ارتباطات بعدی زن و رئیس كلانتری، رو به زن می‌كند و می‌گوید: من اشتباه كردم، شما شبیه شارون استون هستید!

◊ آناهیتای شرقی
ماجرای كشمكش زن و مردی است كه در مسیری كوتاه، زن در اتومبیل مرد غریبه با او همراه او می‌شود.
عشوه‌گریهای رو به رشد و هوس‌انگیز زن برای سركیسه كردن مرد، تا نزدیك خانه ادامه می‌یابد. زن خود را سی‌ساله، استاد دانشگاه، متمكن و .. معرفی می‌كند.
مرد در لحظه‌های آخر، پرده از نیرنگ و وسوسه‌های او برمی‌دارد. زن غافلگیرانه اعتراف می‌كند. اما می‌گوید: «هر مردی را تا صد بار می‌شه خر كرد.»

◊ من به یك لیلی محتاجم
ماجرای سرشكستگی جوانی بیست و هفت ساله است كه در پی لیلی است. دست از شعر، آواز و موسیقی شسته و از دوستان همدم و هم‌سفره هم كناره گرفته است. تصور غلط دوستانش از لیلی، او را در تنهایی بیشتر فرو برده است. تا اینكه در تنهایی و حسرت نرسیدن به لیلی، ناپدید می‌شود.

◊ چشم در برابر چشم
ماجرای شیدایی و دل‌باختگی مردی است كه چشم به چشم‌ زنی دوخته؛ و بازگو كردن این صحنه از سوی مرد برای مرشدش؛ به یكباره بیست سال مراقبتش را به چالش كشیده است. مرشد با دیدن آشفتگی مرد و شناختن زنی كه چشمهایش مرد را دلدادۀ خود كرده، اقدام به گره‌گشایی می‌كند. او زن را پس از چند ماه به عقد مرد درمی‌آورد. مرد در نخستین روز ازدواج پی می‌برد كه آن زن، همسر مرشد بوده؛ كه با شنیدن شیفته شدن او، زنش را طلاق داده تا به عقد مرد درآورد. مرد با تیغ بر چشمان خود می‌زند و آنها را بی‌سو می‌كند.

◊ لباس خواب صورتی
ماجرای سرخوردگی مردی است كه زنش از عطر و لباسهایی كه او می‌خرد و می‌پسندد، استفاده نمی‌كند. لباس خواب صورتی هم از این دست است. مرد می‌خواهد سرخوردگی‌اش را از این رفتار زنش جبران كند و این لباس را در قامت زنی ببیند. جلب رضایت زن جوان كولی كه در چهارراه گردوفروشی می‌كند، منجر به حضور آن زن در خانۀ مرد می‌شود. رد و بدل شدن حرفها و گذر هوس‌انگیز لحظه‌ها، با تغییر نظر مرد، به پوشیدن آن لباس به تن زن جوان كولی، نمی‌انجامد. مرد ادوكلن و لباس‌خواب صورتی را به زن هدیه می‌كند، و او را با ماشین تا چهارراه می‌رساند. زن می‌گوید: «تو روانی نیست؟» مرد پاسخ می‌دهد: «نبودم. ولی حالا چرا؛ هستم.»

◊ راه چهارم، تلخ‌تر از زهر
ماجرای خیانت زنی است كه با برادر شوهرش روابط پنهانی برقرار می‌كند؛ و در پاسخ اعتراض مرد، آن را محبت برادر شوهر ـ كه جراح قلبش هم بوده ـ عنوان می‌كند. مرد با پیش‌رو قرار دادن گفت‌وگوهای ضبط شدۀ حضوری و تلفنی آن دو، راه گریز را بر توجیهات زن می‌بندد.
گزینۀ كشتن زن، كشتن رقیب، كشتن هر دو؛ گزینۀ كنار رفتن مرد و واگذاردن آن دو به یكدیگر، به گزینۀ پنجمی می‌انجامد، كه خودكشی زن است.

◊ همیشه پای یك زن در میان است
ماجرای دلخوری سردبیر مجله‌ای است كه پس از رفتن به دادگاه تبرئه می‌شود. پدر مرد معتقد است، در این ماجرا هم مانند بسیاری از ماجراهای ریز و درشت، پای زنی در میان است. مرد كه سردرگم از بسته شدن نشریه و متحیر از تبرئه شدن خود توسط قاضی است، از طریق پدرش، با منشی قاضی، در خانه مواجه می‌شود. پدر در صدد اثبات نقش یك زن در این ماجراست. منشی خبر از وقت‌گذاری هر روزۀ قاضی در اتاقش برای نصیحت كردن و به راه آوردن خانمهایی می‌دهد كه اغلب در مجالس عیش و عشرت و یا كنار خیابان دستگیر شده‌اند؛ نصحیت‌كردنی كه چند ساعت و در پس در قفل شده و در خلوت قاضی و زنها صورت می‌گیرد. در ادامۀ توضیحات نوشته، مشخص می‌شود، بسته شدن نشریه، مزد چند ساعته اختلاط یكی از زنها با قاضی دادگاه بوده است.

◊ خبر مرگ
ماجرای جوان از خارج برگشته‌ای است كه استقبال‌كنندگان دوست، آشنا و فامیل او، دغدغۀ قالب تهی كردن او در نتیجۀ شنیدن خبر مرگ پدرش را دارند. واكنش جوان پس از شنیدن خبر مرگ پدر، در تحیر و ناباوری چشمهای نگران استقبال‌كننده، این است كه از او می‌شنوند: «عجب!... حیف شد!... براش كفش كوه خریده بودم!»

◊ غیرقابل چاپ
ماجرای نمایشنامه‌ای است كه زنی برای چاپ آن را نزد ناشر آورده و ناشر آن را غیرقابل چاپ اعلام كرده است. تماس مقامات دولتی،‌ رده‌های مختلف مدیریتی و حتی منشی و آبدارچی آنها، ناشر را به استیصال می‌كشاند. مقامات بیش از آنكه از نوشتۀ نویسندۀ نمایش‌نامه دفاع كنند، از معاشرت با وی و حسن برخورد و جمال او می‌گویند.

نخستین منتقد، میر كمالی در نقد خود، سید مهدی شجاعی را در تبدیل متون تاریخی و ادعیه به نثر ادبی، توانا برشمرد. وی گفت: من به سبب مشغلۀ فراوان وی، فرصتش را برای پرداخت خوب یك كار داستانی، كافی نمی‌دانم، و در دیگر كارهای ایشان هم، پرداخت قوی داستانی ندیده‌‌ام. گفت‌وگو‌نویسیهای نمایش‌نامه‌ای، جای خود را به نثر داستانی سپرده؛ كه البته فاقد لطافتهای كار داستانی است.
وی افزود: به كار گرفتن صفات و قیود، عنصر توصیف و فضا را به حاشیه رانده است؛ و گفتن مستقیم، به جای «نشان دادن» هنری نشسته است.
میركمالی سوژه‌های به‌كار گرفته شده در داستانهای كتاب «غیرقابل چاپ» را ضعیف و فاقد مایۀ داستانی خواند، و جایگاه آنها را در حدّ پاورقیهای نشریات هفتگی ارزیابی كرد.
او نثر اثر را ـ با بیان نمونه‌هایی ـ ناپخته و صیقل داده نشده خواند؛ و گفت: بعد از دو دهه نویسندگی، انتظار بیشتری از ایشان در این كار تازه‌شان می‌رفت.
احمد شاكری، دیگر منتقد، در نقد خود گفت: می‌توان از دو منظر این اثر را نقد كرد، نخست منظر ایدئولوژیك، و دیگر منظر ساختاری اثر. نقد ایدئولوژ‌یك كار سختی نیست و با كشیدن خط قرمز، می‌توان حدّ و رسم آن را مشخص كرد. ولی از نظر ساختاری، «غیرقابل چاپ» در پی استفاده از طنز برای بیان هنری برخی از واقعیتهای اجتماعی است.
من در جلسۀ نقد همین اثر در «انجمن قلم ایران»، پرسشهایی برایم مطرح بود، كه پاسخش را نیافتم؛ و اكنون با طرح آن، نظر دوستان را می‌طلبم.
این منتقد با طرح سه تعبیر «مبنای صدور»، «وجه صدور» و «دلالت صدور»، نقد خود را پی گرفت و گفت: برای حكم كردن دربارۀ هر متنی، صحت اسناد به شخصی كه از او روایت شده، قالبی كه این بیان در آن فضا و موقعیت صادر شده و دلایلی كه برای صادر شدن این بیان هست، باید مشخص شود.
وی گفت: من درونمایه را مبتنی بر ساختار می‌دانم. ساختار نوشته‌ شجاعی طنز است؛ و نمی‌توان در مورد قالب طنز، با نوشته‌های جدی قضاوتی یكسان داشت. بزرگ‌نمایی كه در طنز دیده می‌شود، به نوعی در دیگر شاخه‌های هنر هم وجود دارد. مثلاً ونگوگ در نقاشی، با چینش لایه‌های بیشتری از رنگ، نقطه یا نقاطی از اثر خود را برجسته‌تر به مخاطب نشان می‌‌دهد. و این نشان از تأكید نقاش بر بخشی از موضوع اثرش است.
این منتقد افزود: از این منظر، همۀ داستانهای مجموعۀ «غیرقابل چاپ»، یكسان نیستند. به‌جز دو داستان «چشم در برابر چشم» و «من به یك لیلی محتاجم»، بقیۀ داستانها پیامشان عام است، و تنها به مقوله زن اختصاص ندارد. در داستان «خبر مرگ»، نوعی تمسخر، طنز و تعرض نسبت به اشخاص استحاله‌شدۀ از فرهنگ خود برگشته دیده می‌شود. پیام و هدف بیشتر داستانهای این مجموعه را مثبت تلقی می‌كنم؛ ولی شیوۀ بیان شجاعی مناسب نیست.
داستان «شبیه یك هنرپیشۀ خارجی»، پیامش مثبت است. این داستان می‌خواهد بگوید مثل خودمان باشیم. در «لباس خواب صورتی»، پیام داستان قابل تأمل است. می‌خواهد بگوید دوری زنها و مردها باعث بروز آلودگی می‌شود.
در «غیرقابل چاپ»، پیام قابل تأمل است و می‌خواهد بگوید: زن‌بارگی و رفاه‌طلبی، موجب فساد مالی و حكومتی در جامعه می‌شود. در «همیشه پای یك زن در میان است»، قاضی با تبرئه كردن، صاحب مطبوعه را تحقیر می‌كند. ولی طنزی تمسخر‌آمیز در كار دیده می‌شود. «راه چهارم، تلخ‌تر از زهر»، پیامش مثبت است، می‌خواهد قبح خیانت زن به شوهر را نشان دهد در «چشم در برابر چشم»، پیام مذموم نیست. ممكن است نویسنده در مصداق اشتباه كرده باشد. اما اصل پیام قابل تأمل است. «من به یك لیلی محتاجم»، پیامش خوب است. می‌خواهد بگوید انسانها میل به كمال مطلوب دارند.
شجاعی به واقعیتهای اجتماعی نگاه انتقادی دارد، و زیاد در فكر گره‌گشایی نیست. او از نگاهی وارد بیان واقعیات شده كه می‌خواهد بدیها را برجسته كند. و از این رو نباید او را منكر خوبیها دانست.
احمد شاكری اضافه كرد: به نظر من در این داستانها، شجاعی زنان را تحقیر نكرده است. تحقیری كه دیده می‌شود، مربوط به زنهایی خاص است. سؤال این است كه برای گفتن واقعیتها یا باید به صراحت بگوییم یا با كنایه و یا اصلاً آنها را نگوییم. در قرآن هم خداوند در سورۀ یوسف صحنه‌های از این دست را مطرح می‌كند. پس پرداختن به رابطۀ زن و مرد، فی‌نفسه اشكالی ندارد. من معتقد نیستم سید مهدی شجاعی از لحاظ داستانی نسبت به «آفتاب در حجاب» افت كرده؛ من می‌گویم اوج گرفته است.
سهیلا عبدالحسینی در ادامۀ نشست با نقل فرازهایی از چند داستان مجموعه، پیام آثار این مجموعه را قربانی درونمایۀ هوس‌انگیز آن خواند.
آناهیتای شرقی (صفحه 21): «گفتم (خطاب به زن مسافر): اون روز تاپ قرمز پوشیده بودی با استرچ مشكی. سوار كه شدی دكمه‌های مانتوتم باز كردی و گفتی كه از بدن‌سازی می‌‌آی.»
چشم در برابر چشم (صفحه 37): «زیبایی فقط در چشمهای زن نبود... قدبلند و كشیده، اندام موزون، پوست سفید و لطیف، صورت خوش تركیب، بینی متناسب و لب و دهان ملیح، هیچ‌كدام توجه مرد را جلب نكرد.»
لباس خواب صورتی (صفحه 53): «زن دوباره كناره پنجرۀ ماشین قرار گرفت.
زن پرسید: راستی راستی همه شو می‌خوای؟
مرد گفت: اول بگو ببینم تو دختری یا خانومی؟
زن شیطنت‌آمیز خندید: دختر خانومم.
مرد هم بی‌اختیار خندید: خب حالا فالی چند؟
زن گفت: فالی پونصد. ولی اگر همه‌شو بخوای چهارصد پنجاه هم می‌دهم.
مرد گفت: پول همه‌شو می‌دم، گردوهام مال خودت، یك كاری واسم می‌كنی؟
زن گفت: اهل خلاف نیستم‌ها، گفته باشم.
مرد گفت: كی هست تو این دوره زمونه؟! هیشكی اهل خلاف نیست.
زن گفت: حالا چه كاری هست؟
مرد گفت: هیچی. یه پیرهنه. می‌خوام واسم بپوشی.‌تو تنت ببینم. همین.
زن اگرچه با تردید، گفت: قبول.
مرد گفت: بیا بالا.
زن ناخودآگاه پرسید: بالا؟
مرد گفت: نه؛ پس همین وسط راه!»
همیشه پای یك زن در میان است (صفحه 73): «(منشی رئیس شعبه منكرات خطاب به راوی):
ـ هر روز خارج از وقت اداری ما یكی از این خانمها را دعوت می‌كنیم تا آقای رئیس هدایتشان كند. اینها اغلب خانمهایی هستند كه در مجالس عیش و عشرت یا كنار خیابان دستگیر شده‌اند. روزی نیست كه آقای رئیس برای نصیحت این خانمها وقت نگذارد. و من یقین دارم كه از این بابت پولی هم از دولت نمی‌گیرد. هر روز از ساعت دو و سه بعدازظهر تا شش و هفت و گاهی هشت شب، در اتاقشان را قفل می‌كنند و به نصیحت و هدایت این خانمهای منحرف می‌پردازند. آقای رئیس حتی حاضر نمی‌شوند وسط نصیحت یك چای هم میل كنند. به مستخدم گفته‌اند، حضور قلبم از بین می‌رود. دوست دارم با لب و دهان خشك، خلایق را نصیحت كنم.»
غیرقابل چاپ (صفحه 92): «با لحن جدی و قاطع گفت: من به شما توصیه می‌كنم كه كار ایشون رو یك بار دیگر بخونید و حتماً با خودشون هم یك دیدار داشته باشین. من كه خودم این‌همه به كشورهای مختلف سفر كرده‌ام، تا به حال كار به این زیبایی ندیده‌ام. می‌‌دونید به قول مقاطعه‌كارها فونداسیون كار خیلی درسته.»
همان داستان (صفحه 94): «گفتم: اسم این هنرمند برجسته، پری خلعت‌پور نیست؟
گفت: چرا خودشه. پس دیدیش؟
گفتم: خودشو نه، ولی نمایش‌نامه‌شو خوندم.
گفت: باید خودشو ببینی، تا برات مطلبو باز كنه. تا خودش توضیح نده، متوجه نمی‌شی كه زوایای كار چیه؟
گفتم: آخه یه اثر هنری كه با توضیح نویسنده‌اش مفهوم بشه كه به درد نمی‌خوره.
گفت: اشتباه می‌كنی، به درد می‌خوره، خوبم به درد می‌‌خوره. من البته كار را دقیق نخوندم، امشب قراره بخونم. ولی با همون نگاه اجمالی، فهمیدم كه شاهكاره.»
مجتبی شاكری گفت: پرداختن به معضلات اجتماعی، آن هم با بهره‌گیری از قالب طنز، كار مثبتی‌ست. طنز، با حكمتی كه در پس خود پنهان دارد و درشت‌نمایی كه انجام می‌دهد، همراه با بشاشت و لبخندی كه ایجاد می‌كند، نافذ و كاراست؛ و از سفارشهای مقام معظم رهبری به صدا و سیما و اصحاب مطبوعات است. اما در مورد كوچك شمردن نقد ایدئولوژی كه یكی از حضار آن را ساده و غیر علمی خواندند، باید گفت: رفتار و حتی نیات و انگیزۀ بشر، در گرو باور و ارزشهای اعتقادی اوست. در جهان داستان هم ما با شخصیتهای انسانی روبه‌رو هستیم، نمی‌توانیم با چشم برهم‌گذاردن بر منشأ باید و نباید اعتقادی آنان، رفتارشان را تحلیل كنیم. لذا، تشخیص هنر متعهد از هنر مبتذل، در نقد ایدئولوژیك آشكار می‌شود.
این منتقد گفت: من سید مهدی شجاعی را هنرمندی متعهد و با آثاری همچون «كشتی پهلو گرفته» و «آفتاب در حجاب» می‌شناسم. اگرچه سطح قلم داستانی ایشان را می‌توان متوسط ارزیابی كرد و قضاوت آقای میركمالی در مورد كار ایشان نزدیك به واقع است، ولی مجموعۀ «غیرقابل چاپ» پدیدۀ جدیدی است. غیر از داستان «خبر مرگ»، در هشت داستان دیگر این مجموعه، شخصیت زن ـ مستقیم یا در حاشیه ـ نقش‌‌آفرین است. نكتۀ مهم، دریافت شدن پیام اصلی و یا برجسته‌شدن دیگر پیامها و درونمایه‌های فرعی این داستانهاست.
اگر در اجرای یك سرود، موسیقی بر شعر پیشی بگیرد و شعر قابل شنیدن نباشد، نمی‌توان به استناد محتوای شعر، آن كار را ارزشمند تصور كرد. نگاه انتقادی، بزرگنمایی، آفتها و طنز به كار گرفته شده در داستانهای «زنی شبیه یك هنرپیشه خارجی»، «آناهیتای شرقی» و «لباس خواب صورتی» و بالاخره «غیرقابل چاپ»، در خدمت عشوه‌گریها و طنازیهای هوس‌آلودی قرار گرفته كه زیبا و دلنشین مطرح شدن آن، پیام اصلی را در حاشیه قرار می‌دهد؛ و گویی پیام اثر مانند چند فریم فیلم در میان هزاران فریم تشكیل‌دهندۀ یك مجموعه شده است.
این منتقد، با استناد به نظر روان‌شناسان، سكس پنهان در نثر را عیمق، ماندگار و خطرناك‌تر از سكس آشكار دانست. وی استناد به «سورۀ یوسف» و صحنۀ رویارویی یوسف و زلیخا را قیاس غیرقابل انطباق با داستانهای آقای مهدی شجاعی در این مجموعه دانست. چرا كه در سورۀ یوسف، آیه‌ای را نمی‌توان پیدا كرد كه نام پروردگار و یا ضمیر او، تكیه‌گاه اشخاص و حوادث آنان نباشد. فضا در آن سوره، مملو از حضور خداوندست. ولی داستان «زنی شبیه یك هنرپیشۀ خارجی»، «لباس خواب صورتی»، «همیشه پای یك زن در میان است» و «غیرقابل چاپ»، چیزی كه اصلاً وجود ندارد،‌حضور خداوند و حتی نیت و انگیزۀ معنوی شخصیتهاست. و جز آن، عقوبتی هم برای صاحبان اندیشه و رفتار بد در آن نیست.
وی افزود: تعریف داشتن از هنر متعهد و اینكه تعهد نسبت به چه چیز و چه اصول و ارزشهایی، آشفتگی اختلاف نظر منتقدین آثار را مانع می‌شود. باید دانست، نفوذ اندیشه‌های متكی به مكاتب بشر ساخته و گرفتار آمدن در «شاید» و «اما» و «اگر» اندیشۀ سكولاریسم و لیبرالیسم، كار را در هنر و ادبیات داستانی به جایی كشیده كه در سینما، تئاتر و رمان، ابتذال و باطل تضمین شده در لباس هنر، جایی برای تعهد به اصول و ارزشهای الهی باقی نگذاشته است. و گاه بی‌توجهی، منتقدین این آثار را در كج‌راهۀ داوری گرفتار می‌كند.
وی در پایان‌بندی سخن خود، طبع‌آزمایی سید مهدی شجاعی را در بهره‌گیری از طنز اجتماعی مفید و در عین حال لغزنده خواند؛ و گفت: امید كه دیگر كارهای طنز ایشان، با به‌جنبش درآوردن خرد و عاطفۀ مخاطب، راه را بر وسوسه و شهوت‌‌انگیزی نفس‌اماره ببندد.
مدیر جلسه، با برشماری برآیند نظرات، این مجموعه داستان را بر بهره‌گیری از وجوهی از طنز و ساختار داستانی نه چندان فنی، ارزیابی كرد. مایۀ داستانی آثار را ضعیف و پیام آثار را با وجود مثبت بودن، استحاله شده در گفت‌وگو‌ها و صحنه‌های هوس‌انگیز خواند؛ و گفت: این اثر را نسبت به «كشتی پهلو گرفته» و «آفتاب در حجاب»، نازل می‌دانم.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 15673970