خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

لبخند تو را بی‌منت‌ خریدارم‌!

محمدحسین دیزجی

 

اشاره:

گفت‌وگو با ایرج‌ حصیبی‌، نیكوكاری‌ كه‌ در سكوت‌، معرفت‌ انسان‌ را فریاد می‌كند.
گفت‌: این‌ مصاحبه‌ حق‌ من‌ نیست‌، حق‌ خانم‌ دكتر است‌ كه‌ حاصل‌ عمرش‌ را هزینه‌ می‌كند.
گفتم‌: دست‌ ما كوتاه‌ و خرما بر نخیل‌. بزرگ‌ترها یادمان‌ داده‌اند كه‌ از حداقل‌ها حداكثر استفاده‌ را باید كرد. خواهرتان‌، سركار خانم‌ دكتر مهین‌ حصیبی‌ (پزشك‌ متخصص‌ ایرانی‌ مقیم‌ امریكا)، علاوه‌ بر هفت‌ مدرسه‌ای‌ كه‌ در جنوب‌ خراسان‌ به‌ بچه‌های‌ محروم‌ اهدا كرده‌اند، به‌ تازگی‌ كتاب‌خانه‌ای‌ مجهز به‌ سیستم‌ اطلاع‌ رسانی‌ الكترونیكی‌ را نیز در اراك‌ برای‌ مردم‌ ساخته‌اند، اما در حال‌ حاضر كه‌ ایران‌ نیستند.
اجازه‌ بدهید این‌ گفت‌وگو شكل‌ بگیرد، یقین‌ دارم‌ برادری‌ چنین‌ وارسته‌ و متین‌ می‌تواند به‌ نیابت‌ از خواهری‌ بزرگوار و رئوف‌ صحبت‌ كند. فرصت‌ نشر خوبی‌ها را از ما نگیرید. می‌دانم‌ شما نمی‌خواهید برای‌ خودتان‌ تبلیغ‌ كنید، زیرا هفت‌ مدرسه‌ را بی‌سر و صدا ساختید و اگر اداره‌ی‌ ارشاد استان‌ مركزی‌ خبری‌ به‌ مطبوعات‌ نداده‌ بود، كسی‌ از احداث‌ این‌ كتاب‌خانه‌ نیز مطلع‌ نمی‌شد.
ایرج‌ حصیبی‌، مدیر سابق‌ دبیرستان‌ كمیل‌، كارشناس‌، نویسنده‌، مترجم‌ و مفسر ورزشی‌ رسانه‌ها، با لبی‌ خندان‌ روبه‌روی‌ ما نشست‌. گفت‌ مرا دكتر خطاب‌ نكنید، اما چه‌ كنم‌ كه‌ باید بنویسم‌ او در روزگاری‌ مدرك‌ دكترای‌ زبان‌ و ادبیات‌ فارسی‌ را از دانشگاه‌ تهران‌ گرفت‌ كه‌ رسیدن‌ به‌ مدرك‌ دیپلم‌ نیز فوق‌العاده‌ بود.


اجازه‌ بدهید گفت‌وگو را با معرفی‌ خواهرتان‌ آغاز كنیم‌.

خانم‌ دكتر، متولد 1315 در اراك‌ هستند. تحصیلات‌ ابتدایی‌ و متوسطه‌ را در آن‌جا گذراندند و در تهران‌ دیپلم‌ گرفتند. تحصیلات‌ عالیه‌ را در دانشكده‌ی‌ پزشكی‌ دانشگاه‌ تهران‌ دنبال‌ كردند و همیشه‌ نیز شاگرد اول‌ بودند. سپس‌ برای‌ گرفتن‌ تخصص‌ به‌ امریكا رفتند و علاوه‌ بر حرفه‌ی‌ پزشكی‌ در دانشگاه‌ نیویورك‌ به‌ تدریس‌ هم‌ پرداختند، تا زمانی‌ كه‌ بازنشسته‌ شدند. اكنون‌ نیز ساكن‌ آن‌جا هستند. البته‌ ازدواج‌ هم‌ نكرده‌اند. ایشان‌ بین‌ ما پنج‌ خواهر و برادر از همه‌ بزرگ‌تر هستند.

كمك‌ كردن‌ به‌ دیگران‌ را از چه‌ كسانی‌ آموختید؟

پدر و مادرم‌. آن‌ها بسیار تلاش‌ كردند تا باورهای‌ صحیح‌ خود را در ذهن‌ و روح‌ ما نهادینه‌ كنند.

یك‌ نصیحت‌ از آن‌ها برایمان‌ بگویید.

پدرم‌ می‌گفت‌ كه‌ انسان‌ باید زكات‌ هر چیزی‌ را بدهد، اگر مال‌ ندارد، زكات‌ سلامتی‌ و یا دانش‌ خود را بپردازد. مادرم‌ نیز همیشه‌ تأكید داشت‌ انسان‌ها خیلی‌ به‌ هم‌ نیاز دارند و این‌ نیاز فقط‌ مادی‌ نیست‌، اگر از دست‌ شما بر می‌آید، وظیفه‌ دارید به‌ دیگران‌ كمك‌ كنید.

چرا جنوب‌ خراسان‌ و چرا مدرسه‌سازی‌؟

شنیده‌ بودیم‌ مردم‌ آن‌ جا نیاز بیش‌تری‌ دارند. دولت‌ در توان‌اش‌ نیست‌ كه‌ به‌ همه‌ جا رسیدگی‌ كند، ما باید زیر پر و بال‌ دولت‌ را بگیریم‌. من‌ هم‌ درباره‌ی‌ انگیزه‌ی‌ مدرسه‌سازی‌ این‌ سؤال‌ را از خواهرم‌ كردم‌. از آن‌ جا كه‌ ایشان‌ پزشك‌ هستند، ذهن‌ به‌ این‌ سمت‌ می‌رود كه‌ برای‌ نیكوكاری‌ در زمینه‌های‌ بهداشتی‌ و پزشكی‌ قدم‌ بردارند. ولی‌ ایشان‌ معتقد بودند باید برای‌ فرهنگ‌ مردم‌ كاری‌ كرد. اگر گره‌های‌ فرهنگی‌ گشوده‌ شد، نقصان‌ها برطرف‌ می‌گردد. كتاب‌خانه‌ هم‌ با همین‌ انگیزه‌ راه‌اندازی‌ شد.

جناب‌عالی‌ یا ایشان‌ سراغ‌ این‌ مدارس‌ رفته‌اید؟

ایشان‌ مدارس‌ را دیده‌اند، كتاب‌خانه‌ را هم‌ زمانی‌ كه‌ هنوز كامل‌ نبود از نزدیك‌ ملاحظه‌ كردند، ولی‌ زمانی‌ كه‌ افتتاح‌ شد حضور نداشتند. من‌ خودم‌ مدرسه‌ها را ندیدم‌، اما در گشایش‌ كتاب‌خانه‌ حضور داشتم‌.

هزینه‌ی‌ مدرسه‌ها و كتاب‌خانه‌ چقدر شد؟

رقم‌ دقیق‌ را من‌ نمی‌دانم‌. خواهرمان‌ همراه‌ با یك‌ خانم‌ امریكایی‌ به‌ نام‌ هلن‌ لِوُر كه‌ ایشان‌ هم‌ اهل‌ نیكوكاری‌ست‌، به‌ ایران‌ آمدند، آن‌ خانم‌ امریكایی‌ هزینه‌های‌ كامپیوتر و تجهیزات‌ را پرداخت‌ كرد و خودش‌ به‌ طور مستقل‌ نیز یك‌ مدرسه‌ در مناطق‌ محروم‌ هرمزگان‌ ساخت‌. كتاب‌خانه‌ی‌ اراك‌ هم‌ 120 میلیون‌ تومان‌ هزینه‌ی‌ ساخت‌ داشت‌، تجهیز آن‌ جداگانه‌ بود.

این‌ حركت‌ با چه‌ انگیزه‌ای‌ صورت‌ گرفت‌؟

ما پنج‌ خواهر و برادر، در مجموع‌ 53 سال‌ در اراك‌ درس‌ خواندیم‌ و 91 سال‌ در این‌ شهر زندگی‌ كردیم‌. خواهر بزرگ‌ ما با وجود آنكه‌ اراك‌ منطقه‌ محرومی‌ نیست‌، اما تصمیم‌ گرفت‌ برای‌ شهر دوران‌ كودكی‌ و نوجوانی‌ خود كاری‌ انجام‌ دهد كه‌ كتاب‌خانه‌ را ساخت‌. انگیزه‌ی‌ این‌ كار خیر را باید از دل‌ و ذهن‌ ایشان‌ جویا بشوید.

به‌ عنوان‌ یك‌ برادر حدس‌ شما چیست‌؟

هزینه‌ كردن‌ پول‌ و ثروت‌ آسان‌ است‌، اما چگونه‌ هزینه‌ كردن‌ بستگی‌ به‌ طرز تفكر دارد. خانم‌ دكتر، تألیفاتی‌ هم‌ دارند و از یك‌ شغل‌ خوب‌ برخوردار هستند. ایشان‌ از مردم‌ امریكا پول‌ در می‌آورند و برای‌ مردم‌ كشورشان‌، ایران‌، هزینه‌ می‌كنند. من‌ در این‌ شصت‌ سال‌ عمر خودم‌، هنوز یك‌ انگشتر و گوشواره‌ در دست‌ و گوش‌ ایشان‌ ندیده‌ام‌. ایشان‌ می‌توانند خیلی‌ خوب‌ بپوشند و دنیا را بگردند، ولی‌ سادگی‌ و بی‌پیرایگی‌ را ترجیح‌ می‌دهند.

پس‌ از احداث‌ اولین‌ مدرسه‌ شما چه‌ احساسی‌ داشتید؟

وقتی‌ خانم‌ دكتر برای‌ افتتاح‌ مدرسه‌ راهی‌ جنوب‌ خراسان‌ شدند، شما نمی‌دانید كه‌ اهالی‌ با چه‌ وضعیتی‌ از ایشان‌ استقبال‌ كردند. بچه‌ها دور ایشان‌ حلقه‌ زدند و خانم‌ دكتر مثل‌ فرزندان‌ خود آن‌ها را در آغوش‌ گرفتند. وقتی‌ اهالی‌ با آن‌ در آمد اندك‌ و ظاهر بسیار ساده‌، گوسفند جلوی‌ پای‌ خانم‌ دكتر قربانی‌ كردند، اشك‌ از چشمان‌ ما جاری‌ شد. من‌ آن‌ جا نبودم‌، اما فیلم‌ آن‌ را دیدم‌. وقتی‌ حركت‌ آن‌ها را دیدم‌، احساسم‌ می‌گفت‌ این‌ حق‌ بچه‌های‌ محروم‌ و مظلوم‌ آن‌ منطقه‌ است‌ كه‌ از همه‌ چیز برخوردار باشند.

آخرین‌ بار كه‌ اشك‌ شوق‌ از چشمان‌ شما جاری‌ شد؟

بارها این‌ اتفاق‌ افتاده‌ است‌، نمی‌توانم‌ بگویم‌ آخرین‌ آن‌ كدام‌ است‌. ولی‌ شاید روز افتتاح‌ كتاب‌خانه‌ یكی‌ از آن‌هاست‌. در این‌ مراسم‌ تعدادی‌ از معلمان‌ و استادان‌ من‌ حضور داشتند. وقتی‌ آن‌ روز من‌ به‌ جای‌ خواهرم‌ صحبت‌ می‌كردم‌، به‌ احساس‌ معلمانم‌ می‌اندیشیدم‌. این‌ كه‌ یكی‌ از نتایج‌ كار آنان‌ به‌ ثمر نشسته‌ بود، من‌ هم‌ لذت‌ می‌بردم‌. یكی‌ از باشكوه‌ترین‌ لحظات‌ عمرم‌ بود.

تشویق‌ دیگران‌ چقدر در گرایش‌ شما به‌ كارهای‌ خداپسندانه‌ و خیرخواهانه‌ مؤثر است‌؟

این‌ كه‌ انسان‌ به‌ دنبال‌ خواست‌ دل‌اش‌ برود، مهم‌تر از تشویق‌ دیگران‌ است‌. وقتی‌ ما كتاب‌خانه‌ را افتتاح‌ كردیم‌، خواهرمان‌ از ما خواستند تا از قول‌ ایشان‌ بگوییم‌ مهم‌ترین‌ تشویق‌، استفاده‌ی‌ بهینه‌ ی‌ عامه‌ی‌ مردم‌ از مدرسه‌ و كتاب‌خانه‌ است‌.

اگر یك‌ بار دیگر زندگی‌ را آغاز كنید، چه‌ مسیری‌ را در پیش‌ می‌گیرید؟

آنان‌ كه‌ حقوق‌ خوانده‌اند، می‌گویند: «تعلیق‌ به‌ امر محال‌»، ولی‌ اگر این‌ فرض‌ را میسر بدانیم‌، من‌ موقعیت‌هایی‌ را در زندگی‌ از دست‌ داده‌ام‌ كه‌ وقتی‌ برای‌ دیگران‌ تعریف‌ می‌كنم‌، به‌ من‌ می‌گویند بی‌اهمیت‌ است‌، ولی‌ برای‌ من‌ مهم‌ است‌. سعی‌ می‌كنم‌ آن‌ها را دوباره‌ از دست‌ ندهم‌.

بزرگ‌ترین‌ نعمت‌ خدا به‌ شما؟

كدامیك‌ را بگویم‌؟ نعمت‌های‌ خدا قابل‌ اندازه‌گیری‌ نیست‌، خانواده‌ی‌ خوب‌، تندرستی‌ و خیلی‌ چیزهای‌ دیگر. یكی‌ از نعمت‌هایی‌ كه‌ به‌ آن‌ افتخار و اتكا می‌كنم‌، این‌ است‌ كه‌ تعداد دوستانم‌ بیش‌ از دشمنانم‌ است‌. من‌ یك‌ مقدار از زندگی‌ خودم‌ را با محبت‌ دوستانم‌ اداره‌ می‌كنم‌.

بارزترین‌ صفت‌ یك‌ انسان‌ نیكوكار.

خدمت‌ مخلوق‌ بی‌ مزد و منت‌ كردن‌. تا وقتی‌ ارشاد افتتاح‌ این‌ كتاب‌خانه‌ را اعلام‌ نكرده‌ بود، كسی‌ از فعالیت‌های‌ خانم‌ دكتر خبر نداشت‌ و ایشان‌ هم‌ دوست‌ نداشتند كسی‌ بفهمد.

گاهی‌ این‌ تبلیغات‌ منجر به‌ تشویق‌ دیگران‌ می‌شود.

ما در روزگاری‌ زندگی‌ می‌كنیم‌ كه‌ برای‌ انجام‌ كار خیر، نیاز به‌ تشویق‌ نیست‌. هر كسی‌ یك‌ مقدار احساس‌ داشته‌ باشد، مسائل‌ مردم‌ را درك‌ می‌كند. همه‌ چیز بارز و روشن‌ است‌.

آدم‌ سعادتمند از نظر شما كیست‌؟

سعادت‌ مرحله‌ای‌ست‌ و به‌ طور كامل‌ قابل‌ وصول‌ نیست‌. اگر الان‌ من‌ یك‌ ماشین‌ داشته‌ باشم‌، احساس‌ سعادتمندی‌ می‌كنم‌. فردا كه‌ آن‌ را داشتم‌، چیز دیگری‌ را سعادت‌ می‌دانم‌. سعادتمند كسی‌ست‌ كه‌ از زندگی‌ خودش‌ به‌ رضایت‌ برسد.

و ثروتمند كسی‌ست‌ كه‌...

شب‌ سرآسوده‌ بر بالین‌ می‌گذارد. چنین‌ كسی‌ هم‌ وجود ندارد. فقیر و غنی‌ دغدغه‌هایی‌ دارند. هر كسی‌ به‌ این‌ آسودگی‌ نزدیك‌تر باشد، ثروتمند است‌.

موتور حركت‌ كار خیر چیست‌؟

گذشت‌. انسان‌ از آن‌ چه‌ برایش‌ ارزش‌ دارد، به‌ راحتی‌ بگذرد. گاهی‌ ممكن‌ است‌ یك‌ بیمار به‌ 20 سی‌سی‌ خون‌ شما نیازمند باشد، اگر این‌ كمك‌ را به‌ او كردید، درست‌ است‌.

خاطره‌ای‌ از كار خیر دارید؟

در یكی‌ از شب‌های‌ انقلاب‌، رادیو اعلام‌ كرد بیمارستان‌ امام‌ خمینی‌ نیاز به‌ خون‌ دارد. عده‌ای‌ از ساكنان‌ یكی‌ از جنوبی‌ترین‌ نقاط‌ تهران‌ سوار كامیون‌ شدند و به‌ بیمارستان‌ آمدند. وقتی‌ به‌ محل‌ رسیدند، مسئولان‌ امر گفتند نیاز برطرف‌ شده‌ است‌، آن‌ قدر خون‌ هست‌ كه‌ دیگر یخچال‌ برای‌ نگه‌داری‌ خون‌ شما نداریم‌. همان‌ آدم‌ها پول‌ روی‌ هم‌ گذاشتند و همان‌ جا یك‌ یخچال‌ بزرگ‌ خریدند و به‌ بیمارستان‌ تحویل‌ دادند و این‌ در حالی‌ بود كه‌ برخی‌ از آنان‌ در خانه‌ی‌ خود یخچال‌ نداشتند!

چه‌ تفاوتی‌ میان‌ آن‌ كار خیری‌ وجود دارد كه‌ مخاطب‌اش‌ شما را می‌شناسد با آن‌ كار خیری‌ كه‌ مخاطب‌ نمی‌داند شما آن‌ را انجام‌ داده‌اید؟

یك‌ خط‌ نازك‌ میان‌ این‌ كلام‌ شما وجود دارد؛ میان‌ شناخت‌ و منت‌ گذاشتن‌ یك‌ تفاوت‌ بسیار بسیار ظریف‌ است‌. شما امروز در زندگی‌ از امكاناتی‌ استفاده‌ می‌كنید كه‌ خبری‌ از سازنده‌ی‌ آن‌ها ندارید، فكر نمی‌كنم‌ اگر آن‌ شخص‌ بداند كه‌ شما از این‌ وسیله‌ استفاده‌ می‌كنید، ناراحت‌ شود.
ولی‌ عده‌ای‌ برای‌ برخی‌ اهداف‌ دست‌ به‌ كارهایی‌ می‌زنند. من‌ معتقدم‌ هر چه‌ گمنام‌تر، ارزش‌ كار بیش‌تر.

بزرگ‌ترین‌ سرمایه‌ی‌ شما؟

همیشه‌ می‌خندم‌ و دوست‌ دارم‌ مردم‌ را خندان‌ ببینم‌. من‌ هم‌ مشكلات‌ فراوانی‌ در زندگی‌ دارم‌، ولی‌ تا به‌ حال‌ كسی‌ مرا اخمو ندیده‌ است‌. این‌ نعمت‌ بزرگی‌ست‌.

انسان‌ همواره‌ یاد می‌دهد و یاد می‌گیرد. بهترین‌ چیزی‌ كه‌ در زندگی‌ آموختید و به‌ دیگران‌ آموزش‌ دادید، چیست‌؟

مادرم‌ در زندگی‌ ما بسیار مؤثر بود، پس‌ از ایشان‌ معلمانم‌ و جامعه‌ در من‌ اثرگذار بودند. اگر خوب‌ نگاه‌ كنیم‌، در همین‌ راه‌ رفتن‌ هم‌ دنیا خیلی‌ چیزها به‌ ما یاد می‌دهد. آن‌ چه‌ من‌ به‌ دیگران‌ یاد دادم‌، دو بخش‌ است‌. یك‌ بخش‌ حرفه‌ی‌ من‌ بود كه‌ معلم‌ بودم‌ و هر آن‌ چه‌ در آن‌ حیطه‌ انجام‌ دادم‌، وظیفه‌ام‌ بود، آخر ماه‌ هم‌ حقوق‌اش‌ را می‌گرفتم‌؛ اما بخش‌ غیر حرفه‌ای‌ این‌ آموزش‌، داشتن‌ روحیه‌ی‌ شاد و شاد كردن‌ دل‌ مردم‌ است‌ كه‌ امیدوارم‌ اثرگذار بوده‌ باشیم‌.

تا به‌ حال‌ در زندگی‌ به‌ حال‌ كسی‌ غبطه‌ خورده‌اید؟

بله‌، در نوجوانی‌ و جوانی‌ بخشی‌ از استعدادم‌ را از دست‌ دادم‌. برای‌ كوتاهی‌ در تحصیل‌ و بعد دیدم‌ كسی‌ كه‌ استعدادش‌ از من‌ كم‌تر بوده‌، به‌ درجه‌ای‌ رسیده‌ است‌ كه‌ من‌ به‌ آن‌ نرسیده‌ام‌. در حالی‌ كه‌ من‌ می‌توانستم‌ بیش‌تر از او موفق‌ باشم‌.

در مورد اشخاص‌ چطور؟

انسان‌ها جامع‌الاطراف‌ هستند. شاید روزی‌ دلم‌ می‌خواست‌ قدرت‌ فلان‌ پهلوان‌ و صدای‌ فلان‌ شخص‌ را داشته‌ باشم‌.

در وضعیت‌ امروز دلتان‌ می‌خواهد جای‌ چه‌ كسی‌ باشید؟

هیچ‌ كسی‌ را نمی‌توانم‌ معرفی‌ كنم‌. شاید من‌ بخواهم‌ از یك‌ زاویه‌ و بعد شبیه‌ كسی‌ باشم‌. من‌ باید دنبال‌ كسی‌ بگردم‌ كه‌ از همه‌ی‌ ابعاد بخواهم‌ مانند وی‌ باشم‌، اما چنین‌ كسی‌ را سراغ‌ ندارم‌.

اگر بخواهید كسی‌ را برای‌ انجام‌ كار خیر و نیكوكاری‌ ترغیب‌ كنید، از چه‌ دری‌ وارد می‌شوید؟

من‌ معمولاً این‌ كار را نمی‌كنم‌. جرقه‌ی‌ این‌ كار باید در دل‌ زده‌ شود. حرف‌های‌ ما به‌ مغز می‌رود و مغز از دل‌ فاصله‌ دارد. «تا دلی‌ آتش‌ نگیرد، حرف‌ جان‌ سوزی‌ نگوید».

اگر پروردگار مهربان‌ این‌ خدمات‌ شما را بپذیرد و انتخاب‌ پاداش‌ را بر عهده‌ی‌ خودتان‌ بگذارد، از او چه‌ می‌خواهید؟

پروردگار آن‌ قدر به‌ ما عطا كرد، كه‌ قادر به‌ شمارش‌ آن‌ها نیستیم‌. یك‌ آدم‌ بدهكار چه‌ چیزی‌ می‌تواند طلب‌ كند. اما در پاسخ‌ به‌ فرض‌ شما باید عرض‌ كنم‌:
تو بندگی‌ چو گدایان‌ به‌ شرط‌ مزد مكن‌ كه‌ خواجه‌ خود روش‌ بنده‌ پروری‌ داند.

آیا اتفاق‌ افتاده‌ كه‌ وسوسه‌ها مانع‌ از انجام‌ كار خیر شما شوند؟

اگر قرار باشد راست‌ بگویم‌، پاسخ‌ شما مثبت‌ است‌. اگر انسان‌ به‌ آن‌ حد برسد كه‌ وسوسه‌ نشود، پیامبر و امام‌ خواهد بود. اما این‌ ایجاد مانع‌ بستگی‌ به‌ قدرت‌ وسوسه‌ دارد؛ گاهی‌ آن‌ قدر بزرگ‌ است‌ كه‌ مانع‌ كار می‌شود. آنان‌ كه‌ مقابل‌ وسوسه‌ها می‌ایستند پرده‌ی‌ پندار می‌درند و غیر خدا هیچ‌ نمی‌بینند.

به‌ عنوان‌ آخرین‌ پرسش‌، می‌خواهم‌ بدانم‌ دوست‌ دارید پس‌ از مرگ‌ چه‌ چیزی‌ روی‌ سنگ‌ قبر شما بنویسند؟

ما برای‌ همه‌ی‌ ائمه‌ و بزرگان‌ دینی‌ خود ارزش‌ ویژه‌ای‌ قائل‌ هستیم‌. امام‌ رضا (ع‌) بارگاهی‌ باشكوه‌ دارد، ولی‌ نمی‌دانیم‌ قبر یگانه‌ بانوی‌ بی‌همتای‌ آفرینش‌، حضرت‌زهرا(س‌) كجاست‌. این‌ ظواهر هرگز به‌ عظمت‌ این‌ بزرگان‌ اضافه‌ نمی‌كند و سادگی‌ قبرستان‌ بقیع‌ هم‌ چیزی‌ از عشق‌ و ارادت‌ ما نمی‌كاهد. حالا روی‌ قبر من‌ چه‌ بنویسند كه‌ به‌ حالم‌ سودمند باشد؟
صاحب‌ آن‌ همه‌ گفتار امروز سائل‌ فاتحه‌ و یاسین‌ است‌
در لحظاتی‌ كه‌ من‌ و او گرم‌ صحبت‌ بودیم‌، خیلی‌ها از كنارمان‌ گذشتند. لحظه‌ای‌ از خود پرسیدم‌: آیا این‌ جوانان‌ می‌دانند كه‌ این‌ معلم‌ بزرگ‌ كیست‌؟ به‌ قول‌ دكتر حصیبی‌، انسان‌ موجود غریبی‌ست‌.
و هنوز مانده‌ تا قابلیت‌های‌ پیچیده‌ترین‌ مخلوق‌ آفرینش‌ هویدا گردد.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 15677787