خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

 

ققنوس نهم

 

ابتدا رضا مهدوي رئيس مركز پس از بيان پيش گفتار دربارة ضرورت ارائة تحليلهاي نظري در كنار اجراي عملي موسيقي مناطق مختلف ايران و اين پرسش را مطرح كرد كه چرا به تمامي موسيقيهاي خطّة جنوب ايران موسيقي بندري اطلاق ميشود و آيا طرز پوشش هنرمندان خطّة جنوب متحدالشكل است (با توجه به تفاوتهاي فراوان در ژانرهاي گونهگون موسيقي غني جنوب ايران از بوشهر و بندرعباس تا خوزستان) كه از سوي كارشناسان بيجواب ماند! سپس هوشنگ جاويد سخنراني خود را پيرامون دليلي براي نگرشي ديگر به موسيقي خوزستان چنين آغاز كرد:
خوزستان به سبب آب و هوايش، كوچپذير و مهمانپذير است، دامداري فراوان نشاندهندة چنين خصلت طبيعت آن است.گويند كه جمشيد شاه نيشكر را در اين سامان شناخت. از ديرباز خوزستانيها با نفت و آتش حاصل از آن و فرآوردههاي اوّلية نفت آشنا بودهاند.
تمدن كهن ايران به دلايل متعدد و فراوان اعم از بناهاي باستاني و اسناد تاريخي در اين بخش از خاك كنوني ايران شكل يافته و گسترش پيدا كرده است.
در اين سرزمين عشاير به چند دسته تقسيم ميشوند:
عشاير وارده
عشاير ميهمان
عشاير مقيم
از جمله عشاير وارده ميتوان به بنيصالح كه از يمن به ايران كوچيده و در مناطق غرب اهواز و منطقة هويزه ماندگار شدهاند، عشاير عبدالخان كه از عشيرة بنيلاماند و در قرن نوزدهم ميلادي به ايران آمدهاند، عشيرة مزرعه كه در عصر ساساني از حجاز به ايران آمدهاند و دو تيرة بزرگ بيت حامد وآل مؤمنين را تشكيل دادهاند، عشيرة خضرج كه از العماره به ايران آمدهاند و شامل سه تيرهاند كه بين موسيان، ميانآب و شوش تقسيم شدهاند.
آل بوروايه كه شامل چهار تيرهاند و از عراق كنوني به ايران آمده و در هويزه ساكن شدهاند.
عشيرة كعب (آل كعب) كه جداي از بنيكعباند و شامل چهار تيرة كعب منان، كعب الحايي، كعب كرمالله و كعب فرجالله است و عشيرة سادات كه سه تيرة سادات فواصل، سادات جعاله، سادات موسوي جزايري را شامل ميشوند و بنابر شواهد و مستندات بيشترين علما و دانشمندان خوزستان از اين طايفهاند.
عشاير مفتقح كه در قرن نوزده از جور دولت عثماني از عراق به خاك ايران مهاجرت كردهاند، ميتوان اشاره داشت. از ميان عشاير عرب نامبرده جز دو عشيرة بنيصالح و مزرعه، مابقي عشاير وارده در حوزة ايران فرهنگي در طول تاريخ ميزيستهاند و با آداب و رسوم و فرهنگ و حتي زبان پارسي آشنايي كامل داشتهاند و در آيينها با ايرانيان اشتراكات فراوان داشته و دارند.به عشاير عبدالخان، مزرعه، خصرج، آل بوروايه، كعب و سادات، اعراب ميانآب ميگويند، چون در بين دو رود كرخه و دز ميزيند و در نزديكي شوشتر محلي به همين نام نيز وجود دارد.
عشاير ديگري در خوزستان در حال زندگي هستند كه به آنان از گذشته تا به حال عرب اهوازي ميگويند كه در ميان تنوع اين اعراب طايفة باوي در اصل نژاد و نسب پارسي دارند و در طول تاريخ عربزبان شدهاند، آل كثير، سلامت شامل سه تيره، آل خميس، شريفه شامل پنج تيره و مفتقح از اين دسته عربهاي خوزستان هستند.عشيرههاي مهم عرب خوزستان عبارتند از: بنيطُرُف، بنيصالح، بنيكعب، چنانه و خصرج كه اين شاخة آخر مأمني از حوالي اهواز تا دشت آزادگان را دارند. پس از آنان عشاير آل كثير، سعد عنانجه، غنافجه، ضياغمه (ضيغميها)، بنيمالك، كه در نواحي غربي و جنوبي رود دزفول تا كنار نهر هاشم سكني دارند، ميان سبعه، امّ التمسير در ساحل غربي كارون قرار ميگيرند.عشيره بنيطُرُف در دشت آزادگان (دشت ميشان) تا هويزه استقرار دارند و مهمترين طوايف اين قبيله عبارتند از: سواري، مزرعا، شرفه، بنيصالح، مروان، قاطع و سيد نعمت.عشيرة بزرگ بنيكعب از شش عشيرة كوچك آل بوغُبيش، حزبه، خنافره، عساكره، مقدم و دوارجه تشكيل شده است.هر كدام از عشيرههاي كوچك داراي زير مجموعهاي به نام تيره هستند. به عنوان مثال عشيرهي كوچك آل بوغبيش داراي تيرههايي به اين شرح است:آل بوبالا، آل بوشهباز، آل بوحاج علي، آل بومحمود، آل بوزياد، آل بوصالح، ابوجليل، بنيرشيد، بيت خيطان، بيت آل بوشمال، زُبيد، بيت بند ذيجان، رفيع، اتامند، سليح، آل بوسليط.زبان عشاير مقيم و وارده عربي است، ولي زبان عشاير ميهمان بر اساس تنوع قومي داراي گوناگوني است.
تنوع قومي ايلها چشمگير است كه عبارتند از:
الف: تركها كه اكثر از ياريم تاق لوها هستند و به طوايف زير تقسيم ميشوند:
ياريم تاقلو، سهرابي، ليشن لي، جمادلي، نيازي، و رَمزيار
ب: قشقائيها كه در محدودة بهبهان و رامهرمز بيشتر كوچ انجام ميدهند.
ج: لرها
د: بختياريها
ه ـ : لركيها كه به دوزبان تركي و فارسي شكسته سخن ميگويند.
اين گونهگوني عشاير عرب و اقوام در اين سرزمين باعث گرديده تا نظام ويژة فرهنگي دربارة نوع و محيط زندگي در خوزستان پديد آيد كه مهمترين ويژگي اين نظام فرهنگي گونههاي كوچ است.
در خوزستان با سه گونه از كوچ روبهرو ميشويم:
الف: كوچ ارتفاعي كه حركت و جابجايي از دشت به كوه و بالعكس است.
ب: كوچ افقي كه به صورت جابهجايي در دشتها است.
ج: كوچ محاطي كه از آباديها به مناطق اطراف كه خوش آب و هواتر هستند صورت ميگيرد.
هر شكل از اين گونههاي زندگي داراي آيين خاص خود است، و به همين سبب گونهگوني فراواني از نغمات آيينيِ مرتبط با زندگي را در بين اين عشاير و اقوام ميتوان مشاهده كرد.
خوزستان سرزميني است بين دو دريا، دريايي از آب و دريايي از نغمهها. علاوه بر آنچه برشمرده شد، از تأثيرات نژادهايي كه از افريقا به خوزستان آمدند و در مناطق ساحلي ساكن شدند نيز نبايد غافل بود.
گرچه كه موسيقي اين نژادها در مسير تاريخ با فرهنگ منطقه آميخته است و گونة مهم آن آيين موسيقي درماني نوبان است، اما امروز با شركت طوايف مختلف منطقه در اين آئين ميتوان آن را آييني ايراني كه ويژة خوزستان است، دانست.
علاوه بر آنكه نغمههاي آوازي آن هم در اثر مرور زمان با نغمههاي آوازهاي پارسي درآميخته است، از موسيقي آوازي اعراب ايراني نيز بهرهي بسيار ميبَرَد.
در هر حال موسيقي خوزستان نياز شديدي به پژوهش ژرف دارد، و موسيقي اعراب ايران در اين سرزمين بايد مورد كاوش بيشتري قرار گيرد و در مورد زمينههاي گسترش آن نيز بايد انديشيد.
و آنچه در نخستين نگرش بايد مورد پژوهش قرار گيرد حوزة زندگي آنان است.
ايران كهن يا به عبارت امروزين حوزة ايران فرهنگي است، امّا در طي هشتاد سال اخير حتي يك ترانة لَركيها ثبت نشده است و يا نمونهاي از موسيقي تركهاي ياريم تاقلو در دست نيست و نميدانيم موسيقي عرب ايرانيِ مقيم خوزستان چه تفاوتهايي با موسيقي اعراب حوزة خليج فارس دارد.
در آيينهاي مردم جنوب ايران رموزي نهفته است كه كمتر به آن پرداخته شده، نمادهاي اين آيينها از نام تا حركت و ضربات وضرب آهنگها هر كدام بر پاية باورها استوارند و باورها دو جنبه دارند: طبيعت مدار و دينمدار. «نوبان» آييني است كه ذات توسل براي درمان را در خود دارد، باور طبيعت مدار اجتماع پذيرفته است كه (بارها) انواع گوناگوني دارند و هنگامي كه بر جسم انسان مسلط شوند بسته به تركيبشان هر كدام به گونهاي انسان را به تسلط درميآورند.
نوبان، باد است، بادي كه در سواحل خوزستان جريان مييابد، باور دينمدار اجتماع پذيرفته است كه اين باد هم ميتواند مسلمان باشد و هم غيرمسلمان و كافر.
باد چون چتري است بر سر جسم، گاه شوخي مينمايد و شاديطلب (بحري) اين باد گاه وحشي است و پرقدرت (حبشي) گاه گيجكننده سرگردانيآور (جنگلي) و گاه انسان را سوار بر تازيانة خود به ژرفاي حيرت ميبرد (سواحلي) هر كدام از اين گونهها هنگامي كه در اثر ضرباهنگ سازهاي كوبهاي در برابر ديدگان انسانِ سركوب و مرعوب باد شده شكلي مييابد، آيينوزران متخصص نيز به شكل متضاد آن باد درميآيند نه خود كه نغمههاي سازشان كه در هوا گره مي زند و نقش انفجار پديد ميآورد، اينجاست كه هر شكستن ضرباهنگ معنا مييابد.
باد وقتي وحشي و كافر باشد از وحشت ديدار با ساحر نغمهساز قرمز و وحشتآور ميشود، و در حدقة چشم فرد ظاهر ميگرد د، به همين سبب است كه در هر ديدار با بادهاي گوناگون، لباسِ ديگر ميپوشند، ضرباهنگهاي ديگري مينوازند و بر اساس چنين پنداشتي است كه نوازندگان مجلس آييني نوبان در هر بار بايد به ضرباهنگ و حركات نويني دست يابند كه باد مغرور را فريب دهند و از مركوبش به زير كشند و آن كس در اين مسئله پيروزتر است كه خود از كودكي در اين بازيِ آييني بزرگ شود و رشد يابد و اعضاي گروه مرواريد سياه از اين دسته افرادند.
اينان متفكرانه به دنبال ضرباهنگ طبيعت رفتهاند و موفقيتشان به همين سبب است.
گروه مرواريد سياه را از سال 1380 در چهارمين جشنوارة موسيقي خوزستان از دل گروهي كهآنان را با همة هنرشان به خطا ميبرد، شناسايي كرده آنان را به جشنوارة موسيقي مناطق و نواحي كرمان فرستادم و افتخارات آنان با درخشيدن در آن جشنواره به عنوان گروه برتر كه بيسابقه در آن جشنواره بود آغاز گرديد، اين گروه در ايجاد فضاي ضرباهنگ سحرانگيز ماهرانه كار ميكنند و نوعي پليريتميك خاص دارند كه در لحظه شكل ميگيرد و ادامه مييابد، بداهه در اجرايشان و طراحي كرسيهاي ضرباهنگي كه رجبزاده ايجاد ميكند و بقية افرد گروه آن را ادامه ميدهند فوقالعاده و اعجابانگيز است و بسيار شادمانم كه مركز موسيقي حوزه هنري در اين برنامه اهتمام به چنين كارهايي دارد و اين اجراهاي محجور موسيقي جنوب ايران را با همة ظلمهايي كه شده است احياء ميكند.
پس از آقاي جاويد، آقاي يوسف عزيزي بنيطُرُف (نويسنده و مترجم) به سخنراني پرداخت كه خلاصه اي از آندر پي ميآيد:به نظر من عدم پژوهش درباره موسيقي عربي خوزستان، ريشه در نوعي بيتوجهي يا حتي بياعتنايي دارد. در سالها و دهههاي گذشته، بسا پژوهشگراني كه به موسيقي محلي قوميتها و مناطق مختلف ايران پرداختهاند و از موسيقي محلي آذربايجاني و كردي و تركمني و مازندراني گرفته تا موسيقي بلوچي و خراساني و لري و شيرازي و بندري را تحقيق نمودهاند اما گويي 3 تا 4 مليون هموطن عربشان كه در خوزستان نشستهاند سزاوار حتي گوشه چشمي هم نبودهاند. اين را ما هم نزد روشنفكران و همدولتيان ميبينيم. بيست و اندي سال است كه جشنواره موسيقي ايران در دهه فجر در تهران برگزار ميشود و از همه قوميتها و استانهاي ايران دعوت ميشود، اما دريغ از دعوت از يك گروه موسيقي عربي خوزستان.
شايد سال 1381 يك استثنا باشد كه گروه موسيقي عربي الغدير به جشنواره آمد؛ آن هم به همت برخي از عربهاي اهوازي مقيم در تهران. اداره كل ارشاد خوزستان بودجههاي ميليوني را براي برنامههاي دهنپركن و پرطمطراق خرج ميكند، اما توجه و اهتمامش به هنر و فرهنگ و مطبوعات بوميان عرب استان بسيار اندك است. جالب اين كه در برخي از سريالهاي تلويزيوني يا فيلمهاي سينمايي براي معرفي موسيقي عربهاي خوزستان از موسيقي بندري استفاده ميشود.
درست است كه موسيقي بندري موسيقي همسايگان عربهاي خوزستان در بنادر جنوبي ايران است. و حتي در شهرهايي مثل آبادان هم نفوذكرده اما موسيقي بندري به هيچوجه موسيقي مردم عرب خوزستان ـ و حتي عربهاي آبادان ـ نيست، بلكه موسيقي اين مردم، عربي است. بايد بگويم كه در شمال خوزستان موسيقي لري و بختياري و در شهرهاي دزفول و شوشتر موسيقي دزفولي و شوشتري نيز رايج است اما همان گونه كه گفتم موسيقي عربي خوزستان موسيقي خوزستاني است و لاغير. سازمان صدا و سيما در داخل و تلويزيونهاي سلطنتطلب و مليگرايان افراطي در خارج همواره كوشيدهاند موسيقي بندري را به عنوان نماد يا سمبل موسيقي خوزستان عرضه كنند و اين البته گونهاي از مسخ واقعيت است.كملطفي هنرمندان و روشنفكران و پژوهشگران ايراني نسبت به هنر و زندگي هموطنان عربشان در خوزستان محدود به پژوهش در عرصه موسيقي نيست، بلكه ديگر عرصههاي هنري و فرهنگي و اجتماعي را نيز در برميگيرد. از اين همه مجموعههاي عكس كه درباره ايلات و عشاير و اقوام مختلف ايراني در كتابهاي قطع بزرگ و كوچك چاپ ميشود چند عدد آنها به زندگي عربهاي خوزستان اختصاص دارد؟ مردمي كه چهار گونه زندگي «بدوي»، «هورنشيني»، «روستايي» و «شهري» دارند كه در ايران تقريباً كمنظير است. هنرمند نقاش يا عكاس يا موسيقيپژوه يا جامعهشناس يا تاريخنگار يا داستاننويس ايراني، آنقدر كه به ساير مناطق ايران پرداخته، آيا به عربهاي خوزستان پرداخته است؟
اگر از كتاب «تاريخ پانصد ساله خوزستان» سيد احمد كسروي بگذريم كه درباره تاريخ خوزستان تا مقطع فرمانروايي شيخ خزعل در هفتاد سال پيش نوشته شده است، در ادبيات تاريخي و اجتماعي 50 ــ 60 سال اخير كمترين اشارهاي به زندگي مردم عرب خوزستان ديده نميشود و اگر كسي هم كاري كرده جز مسخ چهره اجتماعي و تاريخي آنان، چيزي ارايه نداده است. از كتاب «خوزستان» ايرج افشار سيستاني بگير تا فيلم «عروس آتش» خسرو سينايي. حتي احمد محمود كه رماننويس شناختهشدهاي در ايران است و به اقليت دزفولي اهواز تعلق دارد و مطمئناً اكثريت عرب اين شهر را خوب ميشناخت، در كتابهاي خود اينان را در حد و وزن و كثرت و تأثيرشان در خوزستان تصوير نكرده است و قهرمانان رمانهايش اغلب از ميان اقليت غيرعرب برگزيده شدهاند.
ريشههاي اين پديده يعني ناديده گرفتن مردم عرب خوزستان در عرصههاي ياد شده ناشي از تأثيرات گفتمان برتريجويانهاي است كه عربها را گاه «تازي»، گاه «ايراني»، گاه «سوسمارخور» و زماني «ملخخور» خطاب ميكند و البته از كاربرد اصطلاح غيرعلمي «عرب زبان» درباره مردم عرب خوزستان ابايي ندارد. بيگمان اطلاق صفت انيراني به عربها يا تركها، دو قوميت مهم را از دايره ايراني بودن خارج ميكند و اين امري ضد ايراني است. اگر موسيقي عربي خوزستان را به دو بخش موسيقي ريفي يا روستايي و موسيقي مقامي يا شهري تقسيم كنيم، مشابهتهاي فراواني ميان اين موسيقي و موسيقي جنوب عراق مشاهده ميكنيم. البته اين تشابه فقط خاص موسيقي نيست، بلكه لهجه را نيز دربرميگيرد، زيرا لهجه عربي خوزستاني، لهجه بينالنهريني است و با لهجه عربي خليجي فرق دارد. رديفها و دستگاههاي موسيقي عربي خوزستان با نظاير آن در موسيقي عربي خليجي متفاوت است. موسيقي مقامي بينالنهريني از موسيقي كهن فارسي (ايراني) تأثير پذيرفته است. ما هم اكنون مقامهاي اصفهان، نهاوند، دشت، سهگاه و پنجگاه را در موسيقي عراقي و موسيقي عربي خوزستاني داريم. اصولاً منشا آواز «مقام» عربي به دربار خلفاي عباسي برميگردد كه به علت پيوندهاي فرهنگي ايران و عراق شماري از دستگاههاي موسيقي ايراني وارد موسيقي مقامي بينالنهرين شده است.نقوش حجاري شده نوازندگان ايلامي در شوش ــ كه پايتخت آنان بود ــ نشانه سابقه چند هزار ساله موسيقي در اين منطقه از جهان است.دوران حاكميت مشعشعيان بر اين منطقه و به ويژه در هويزه پايتخت آنان بود. در پايان اين دوران شكوهمند هنر و فرهنگ عربي (ايراني)، دستگاهي به نام هويزاوي «المقام الهويزاوي» در دربار خاندان آل مشعشع پديد آمد كه دستگاه موسيقي خاص عربهاي خوزستان و يكي از بهترين مقامهاي موسيقي بينالنهريني است. اين دستگاه در موسيقي مقامي عراق جايگاه برجستهاي دارد.
در دوره شيخ خزعل نيز موسيقي عربي خوزستان رونق و رواج فراوان يافت. شيخ، افزون بر نوازندگان عرب محلي از گروههاي موسيقي كشورهاي عربي نظير عراق، لبنان و مصر دعوت ميكرد تا در كاخهاي وي برنامه اجرا كنند.در دوره پهلوي كه دوران سركوب همه جانبه فرهنگي و سياسي مردم عرب خوزستان است، موسيقي عربي دچار ركود و ابتذال گرديد. در دهه چهل شمسي بود كه هنرمند و شاعر يكلاقبايي به نام «علوان ابوشهلا» در اهواز پديدار شد كه رديفها و دستگاههاي آوازي و انواع شعر مردم عرب خوزستان را ميشناخت. علوان مبدع سبك آوازي عربي نويني است كه به نام او معروف شد.«علوانيه» سبكي حزين و دردآلود است و با سبك آوازي «اميري» در مازندران مشابهت دارد.«علوانيه» بيانگر رنجها، آلام و ستم ملي وارد بر مردم عرب خوزستان است و از همان ابتداي سالهاي آغازين دهه چهل شمسي با اقبال عمومي تودهها روبهرو شد. در اين سبك، شاعر با نواختن ساز «رباب» كه ساز سنتي عربهاست، اشعاري از شاعران نامدار گذشته و حال را ميخواند. سبك علوانيه از مرزهاي خوزستان و ايران فراتر رفت و در عراق و بحرين و كويت نيز رواج يافت. هماكنون هنرمندان و ترانهسرايان اين كشورها اين سبك را با نام «علوان اهوازي» ميشناسند. بيگمان سبك آوازي علوانيه در بخش موسيقي «ريفي» جاي ميگيرد. اكنون نيز در خوزستان، آوازخوانان بسياري، سبك و شيوه علوان را دنبال ميكنند كه مهمترينشان «حسان الگزار» در بخش «شاوور» شهرستان شوش دانيال است.كوليها (كه عمدتاً در شهرهاي اهواز و آبادان بودند) در ترويج موسيقي عربي در خوزستان نقش داشتند اما از آنها اصيلتر گروههاي موسيقي «الخشابه» بودند كه از مرگ نهايي موسيقي عربي خوزستاني در عصر پهلوي جلوگيري كردند و حتي به ترويج آن در برابر موسيقي مبتذل و كوچهبازاري فارسي هم كمك كردند.اكنون -اما-گروههاي الخشابه جاي خود را به گروههاي موسيقي عربي (الفرق الموسيقيه) دادهاند كه در شهرهاي مختلف خوزستان گستردهاند. اين گروهها هم در موسيقي مذهبي (موشحات) و هم در موسيقي عربي محلي اهوازي و هم در موسيقي عام عربي تخصص دارند و در عروسيها، جشنها و مناسبتهاي ملي و مذهبي برنامه اجرا ميكنند.عربهاي خوزستان افزون بر موسيقي محلي خود به موسيقي ديگر كشورهاي عربي نيز علاقه نشان ميدهند وآن را موسيقي خود ميدانند. كمترخانواده عرب خوزستاني را ميبينيم كه با امكلثوم، عبدالحليم حافظ، فيروز، محمد عبدالوهاب، فريدالاطرش، وديع الصافي، ناظم الغزالي، كاظم الساهر و نيز نسل جديد خوانندگان لبناني و مصري و عراقي مأنوس نباشد.بيشك شماري از ايرانيان و حتي جهانيان با اغلب اين چهرههاي موسيقايي آشنايي دارند.
سازهاي موسيقي عربي خوزستان
1. مطبگ يا «مطبق»: دو عدد ني به هم چسبيده است كه سه سوراخ در بالا و سه سوراخ در پايين دارد. مطبگ از يك طرف باز است كه از همين قسمت در آن ميدمند.
2. ماصول: سازي است كه فقط يك ني دارد و سوراخهايي در بالا و پايين آن هست. ماصول از «ني» كوتاهتر است.
3. الناي: همان «ني» است كه در ساير نقاط ايران نيز كاربرد دارد.
4. العذبه: از يك ني تشكيل ميشود كه هفت سوراخ در بالا و يك سوراخ در پايين دارد. «العذبه» ساز حزيني است كه فقط صوت دارد و همراه آن نميتوان آواز خواند. اكنون چوپانان عرب از اين ساز استفاده ميكنند و فقط كاربرد تكنوازي داد.
5. الكاسور: يا «الطبله» كه بندريها به آن «تمپو» و در فارسي به آن «دمبك» ميگويند با طبل تفاوت دارد. يك دهانه آن باز و دهانه ديگر آن را پيشتر با پوست نوعي ماهي به نام «يريه» يا پوست ماهي كوسه يا پوست گاو يا گوسفند تهيه ميكردند.اكنون اما از طلق استفاده ميكنند. با «كاسور» ريتم تندي زده ميشود كه ويژه ترانهها و آوازهاي عربي «ريفي» است.
6. الدف: نيز نوعي دمبك است كه در فارسي به آن «دايره» ميگويند.
7. الزنجاري: نوعي دف است كه دورادور آن را سوراخ ميكنند و تشتكهاي كوچكي به آن ميبندند كه هنگام تكاندادن دف به حاشيه دف ميخورند و ايجاد صدا ميكنند. ميتوان آن را با دايره زنگي همانند دانست.
8. سچابيق (اسنوچ): نوعي صفحه فلزي كوچك و مدور كه هنگام رقص آن را با تكهاي كش به سر انگشتان ميبندند. اين ابزار پيشتر توسط زنان كولي استفاده ميشد.
9. الرباب يا «الربابه»: گالن خالي نفت يا روغن را از يك طرف باز ميكنند و چند موي دم اسب را از وسط آن ميگذرانند و با آرشه بر آن مينوازند. رباب همان ويولون جديد است. با «چعب الربابه» تار را بالا و پايين ميآورند. عربهاي خوزستان انواع و اقسام دستگاهها را با ربابه مينوازند. با الربابه هم آواز «ابوذيه» و «عتاب» ميخوانند و هم امكلثوم را مينوازند و هم محمد عبدالوهاب را. رباب به نوعي نماد موسيقي عربي هم هست. ابونصر فارابي در كتاب الموسيقي الكبير خود از اين ساز با نام رباب الشاعر ياد ميكند.
10. قانون: يك ساز اساساً عربي است كه در سالهاي اخير ميان گروههاي موسيقي عربي خوزستان رايج شده است. اين ساز موسيقي متشكل از طبلي مسطح و مستطيل است كه سيمهاي فلزي بر آن نصب شده و با انگشت سبابه مسلح به زبانهاي فلزي آن را مينواختند. بعدها سيمهاي اين ساز را از روده ساختند و با دو مضراب ــ كه مانند انگشتانه به انگشت سبابه كنند ــ و با هر دو دست نوازند. و چون نغمههاي زير و بم را ميتوان با هم به صدا درآورد، آهنگ اين ساز بسي مطلوب و دلنشين است؛ به خصوص كه مانند سنتور انعكاس صدا ندارد.
11. سنتور: نيز در ميان گروههاي آوازخوان و سنتي «الخشابه» و هم در ميان گروههاي جديد موسيقي معمول است اما انتظار ميرود قانون به تدريج جاي سنتور را بگيرد.
12. دمّام: همان طبل بزرگ است كه اكنون فقط در مراسم عزاداري امامان (ع) و شخصيتهاي مذهبي به ويژه در ماه محرمالحرام استفاده ميشود. در مراسم آييني «زار» كه در برخي شهرهاي عربنشين مانند قصبه (اروند كنار) و آبادان انجام ميشود نيز از دمام استفاده ميشود.

خوزستان به سبب آب و هوايش، كوچپذير و مهمانپذير است، دامداری فراوان نشان دهندۀ چنين خصلت طبيعت آن است

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 53626763