خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

گفت‌‌وگوي فريد اسدي با امين سالمي (آهنگ‌ساز فارغ التحصيل دانشگاه سوره)

 

اشاره: بازار آلبوم موسيقايي در ايران، بسيار مشمول معروفيت و اسير تبليغات تجاري است، تا مشمول مقبوليت صاحب‌‌نظران. اقبال به آثار موسيقي بيش از آنکه مبتني بر محتواي اثر باشد، مبتني بر فضاي تبليغاتي، اسم و رسم صاحب‌‌اثران (به‌ويژه نامداري خواننده) و... است. در اين بين چه‌بسا آثار فاخري منتشر شود که به هيچ‌‌وجه زير سايه فضاي تبليغاتي نباشد، اما داراي محتوايي ارزشمند باشد. اشک بهار اثري است که داراي همان مؤلفه‌‌هاي مقبوليت و محتوايي بودن است. اثري است در حوزه موسيقي سنتي ايراني که داراي طرح و ايده پيشين، دقت و کار زياد و به‌ويژه تنظيم و ارکستراسيون مناسب است.
امين سالمي متولد 1360، اما اشک بهار وي گويي شصت سال در موسيقي ايراني آبديده شده است. وي ضمن جواني اثري متفاوت آفريده است، زيرا اشک بهار داراي ارکستراسيوني متفاوت نسبت به ارکسترهاي فعلي و رايج است. گويي آهنگ‌ساز صاحبِ نظري خاص در زمينه آهنگ‌سازي و ارکستراسيون است که آن‌ را در اثر خويش هويدا کرده است. وي بر تمامي ملودي و تم‌هاي اثرش به‌گونه‌اي کار کرده است که کمتر جايي براي سؤال باقي گذاشته است. ارکستراسيون وي مرکب از ارکستر سمفونيک و ارکستر سازهاي ملي بوده است. در جايي ارکستر را براي ني تنظيم کرده، در جايي مثلاً ارکستر را براي فلوت و پيانو. تمامي اعضاي ارکستر وي از نوازندگان رسمي ارکسترها هستند که به کار وي تشخص ديگري مي‌‌دهد (وجود نوازندگان نظير بابک شهرکي، ارسلان کامکار، کريم قرباني، علي‌رضا خورشيدفر، ناصر رحيمي، شهريار فريوسفي و... ). مطمئناً کسي که در اين سن چنين مجدانه در صحنه موسيقي حاضر مي‌شود و اثري چنين فاخر (با ارکستراسيوني چنين مجلل) مي‌آفريند، بعدها بايد شاهد آثاري مجلل‌‌تر از اين فارغ‌التحصيل دانشگاه سوره نيز بود، گرچه هر موسيقي‌دان ديگري تنها همين اثر را در کارنامه خويش داشته باشد، بايد وي را ستاييد.
گويي موسيقي را با ساز سنتور آغاز کرديد، از چه سني و کجا سنتورنوازي را آغاز کرديد؟
بنده سنتورنوازي و به‌طورکلي موسيقي را در اردبيل به شيوه سنتورنوازي استاد پايور از سال 1371 و در سن 11 سالگي نزد آقاي «عبدالحسن اديب» که دوست و مدرس سنتور پدرم بود، شروع کردم. تا سال 1380 قطعاتي از استاد «مشکاتيان» را هم از آقاي اديب آموختم و قبل از ورود به دانشگاه سوره براي آموزش رديف‌‌نوازي، افتخار شاگردي استاد «مجيد کياني» را داشتم و در دانشگاه نيز نزد جناب «رضا مهدوي» و پس از ايشان نزد جناب «سيد امين موسوي» نوازندگي سنتور و رديف‌‌نوازي را ادامه دادم. هم‌زمان با دوره دانشگاه و جهت ادامه نوازندگي سنتور از آموزش‌هاي آقاي جلال عنايت‌‌زاده استفاده کردم.
هارموني و آهنگ‌سازي را چگونه فراگرفتيد؟
در ابتدا بايد نکته‌‌اي را بگويم. در دانشگاه و در دوره کارشناسي موسيقي، متأسفانه تنها چهار واحد هارموني و دو واحد اصول آهنگ‌سازي تدريس مي‌‌شود که براي شخصي با عنوان کارشناس موسيقي اين مقدار اطلاعات اصلاً قابل قبول و کافي نيست. بنابراين چون هدف من از ورود به عرصه موسيقي آهنگ‌سازي بود، از سال 1381 آموزش اصول اوليه آهنگ‌سازي، هارموني و ارکستراسيون را نزد آقاي عنايت‌زاده شروع کردم، کلاس‌هاي من با ايشان آموزش تئوري و عملي اين دروس بود و در واقع از ابتدايي‌ترين مرحله ملودي‌سازي، تا تبديل آن ملودي به يک قطعه ارکسترال را به من آموزش مي‌‌دادند. همچنين به‌طور مداوم از کتاب‌هايي که در اختيار داشتم، براي تکميل‌‌تر کردن اطلاعاتم استفاده مي‌کردم. هنوز هم اکثر اوقات به مطالعه کتاب‌هاي تخصصي موسيقي و آهنگ‌سازي مي‌پردازم.
شما نوازنده ساز سنتي هستيد، درصورتي‌که اولين مجموعه شما اشک بهار سنتي نيست و بيشتر به قالب‌هاي کلاسيک و ارکسترال نزديک شده است؛ انگيزه شما از ضبط اين مجموعه و آن‌ هم در اين سن چيست؟
نوازندگي سنتور و آهنگ‌سازي ارکسترال براي من دو شاخه کاملاً جداي از هم است. من سنتورنوازي را با پيروي از شيوه‌هاي سنتي و تأييدشده و مرسوم تدريس مي‌‌کنم، پس بايد توانايي اجرا با اين شيوه‌‌ها را داشته باشم، به عبارت ديگر من اول بايد توانايي نوازندگي سنتور سنتي را داشته باشم، تا بتوانم آن ‌را به‌خوبي تدريس کنم. ولي آهنگ‌سازي هر روز براي من تجربه‌اي جديد است، در آهنگ‌سازي من در حال آزمون و خطا هستم، در آهنگ‌سازي پايبند تئوري و نظر شخص ديگري نيستم، تئوري‌هاي آهنگ‌سازي کلاسيک غربي آهنگ‌سازي سنتي ايراني و از همه بيشتر شيوه آهنگ‌سازي کلنل وزيري را در آهنگ‌سازي استفاده مي‌‌کنم. اشک بهار منتخبي از اولين مجموعه تجربه‌‌هاي من بود و به‌يقين بي‌‌ايراد و اشکال هم نيست و چون اولين تجربه من بود، نمي‌‌توانستم در پنجاه سالگي آن ‌را تجربه کنم، بايد امروز و در اين سن اشکال و ايرادهاي خود را بدانم تا در آينده از آن استفاده کنم.
در بحث خود گفتيد که کاري براي آزمون و خطا بود، پس کار نخست شما يک کار تفنني بوده است، مي‌‌خواستيد، خود را به محک بگذاريد!
تجربه آهنگ‌سازي در قالب‌هاي مختلف و متنوع يا يک تئوري ناشناس و جديد براي من يک آزمون و خطاست. تئوري و قالب‌هاي مختلف را براي بيان ايده‌‌هايي که در ذهن دارم انتخاب مي‌کنم، گاهي چند ساعت گاهي چند روز و در اکثر موارد چند هفته روي آن‌ها کار مي‌کنم، تا آنچه در ذهن دارم را با آن قالب از موسيقي بيان کنم، اگر به نتيجه دلخواه نرسيدم، با کسب آموخته‌‌هايي جديد مجدداً تجربه و قالب ديگري را از اول شروع مي‌کنم در برخي موارد نتيجه تلاشم به يک قطعه يا حتي به يک ملودي هم ختم نمي‌شود، ولي از يادداشت‌ها و نوشته‌‌ها و تجربياتي که از آن کسب مي‌کنم، در کارهاي بعد استفاده مي‌‌کنم، تا به نتيجه برسم و نتيجه هرکدام از اين اتفاق‌ها يک يا دو مجموعه موسيقايي ارکسترال است. اشک بهار آزمون و خطا يا محک خودم نيست، ارائه بخش عمده و مهمي از نتيجه نهايي يک دوره از کارهايم است، البته شايد براي شخص من که بر اساس تئوري آهنگ‌سازي ارکسترال کلنل وزيري و با تکيه بر آن تئوري (ولي با تغييراتي در اصول اوليه آن) شکل گرفته بود، کاري را ارائه دهم.
چرا وزيري! ما تجربه‌‌هاي بهتري بعد از وزيري داريم. به‌طور مثال استاد دهلوي، يا تجارب متفاوت‌‌تري مانند حنانه و... به نظر نمي‌‌رسد تجربه وزيري يک گام ابتدايي باشد؟
استاد دهلوي و استادان ديگر عرصه موسيقي ارکسترال همچون مهندس امير همايون‌خرم، استاد فرهاد فخرالديني و.... خود به بهترين شکل از تئوري و دانسته‌هاي فراوان و تجربه‌هاي چندين ساله خود در زمينه موسيقي ارکسترال استفاده مي‌کنند اين دانسته‌ها اندوخته‌اي از چند دهه تجربه؛ موفقيت و شايد شکست است که در نهايت به زيباترين شکل در آثار ايشان متبلور شده است. حال بنده و امثال بنده در چه فاصله‌اي از اين تجربيات قرار داريم!؟ و بايد چند سال شاگردي مستقيم شخص استاد دهلوي و امثال ايشان را داشته باشيم، تا ادامه‌‌دهنده راه آنان باشيم! که در آن مرحله به اين نتيجه برسيم که مي‌توانيم امانت‌‌دار و ادامه‌‌دهنده آن راه باشيم يا خير!؟
ولي با وجود تمام اين توضيحات علاقه شخصي من به کلنل و کارهايي که در آن سال‌ها انجام داد، باعث شد به مطالعه زندگي و آثار ايشان بپردازم که در نتيجه و ادامه آن با آثار و برداشت‌ها و تغييراتي که استاد خالقي و استاد صبا در ادامه راه کلنل هريک به‌نوعي داشتند آشنا شدم. ولي تصميم گرفتم مستقيم به تجربه تئوري و هدف شخص کلنل وزيري بروم و مجدداً آن ‌را به شکلي ديگر تجربه کنم، تا شايد به نتيجه‌‌اي مطلوب‌‌تر برسم.
در ساخت قطعات از چه تئوري‌اي استفاده کرديد؟
استفاده از دستگاه‌‌هاي ايراني بر روي گام‌هاي کلاسيک غربي و بدون استفاده از ربع پرده و با هدف ايجاد فضايي نزديک به موسيقي ايراني. البته اين تجربه جديدي نيست فقط نوع استفاده از دستگاه‌ها و گام‌ها متفاوت است که فعلاً در حال تجربه هستم من به نتيجه اين کار اميدوارم و البته مشکلاتي هم هست که سعي مي‌کنم مانع ادامه راهم نشوند.
در لابه‌لاي بحث خود گفتيد تجربه، چه تجربه‌اي و چه تئوري جديدي!
نمي‌توانم بگويم تئوري جديد چون هنوز به نتيجه قطعي نرسيده‌ام، تا نام تئوري را استفاده کنم. همان تجربه جديد بهتر است. هنگام ضبط و پس از پخش مجموعه اشک بهار راهنمايي‌هايي از طرف دوستان هنرمند و استادانم داشتم که ايرادهاي کارم را برايم نمايان کردند که اميدوارم بتوانم با استفاده از آن راهنمايي‌ها به نتيجه دلخواه و درست برسم.
قطعات مجموعه اشک بهار جداگانه آماده شدند، يا از ابتدا براي يک مجموعه ساخته شد؟!
اين قطعات که در دي‌ماه 85 منتشر شد، منتخبي از قطعاتي است که در سال‌هاي 83 ـ 84 ساخته شده بود، در خردادماه 84 قطعاتي که به نظرم آماده‌ و کم‌ايرادتر بود را جهت ضبط انتخاب و آماده کردم.
دليل استفاده از اشعار دکتر سالمي و وجود دکلمه و قطعاتي با عنوان مقدمه چيست؟
عمويم دکتر نورالدين سالمي يکي از مشوقان من براي ورود به عرصه هنر بوده و در اکثر مراحل کاري چون از نزديک شاهد کارهايم بودند، از راهنمايي‌هاي ايشان استفاده مي‌کردم. ايشان اين اشعار را به درخواست من و گاهي بر اساس ملودي و ريتم‌هايي که در اختيار ايشان قرار مي‌دادم، سروده‌اند. اشعار را در چند مرحله به درخواست من عوض مي‌کردند. تا در نهايت آن شعري که من نياز داشتم را در اختيارم قرار دهند. در مورد سه قطعه شعري که دکلمه شده است، مفهوم شعري در ملودي‌سازي و ارکستراسيون براي من بسيار مهم بود و جهت ايجاد آمادگي ذهني در شنونده از دکلمه اشعار استفاده کردم. همان‌طوري که در قطعه ايران ( قطعه دوم) از مقدمه و پس از آن از سولو ويولن ( با زير صدايي از پيانو) جهت ايجاد زمينه ذهني براي دوري و تنهايي و دلتنگي استفاده شده است.
در مورد ترکيب سازها و ارکستراسيون قطعات چه توضيحي مي‌توانيد بدهيد؟
در ارکستراسيون تمام قطعات اين مجموعه من از دو گروه ارکستر ملوديک استفاده کردم. در شش قطعه؛ ارکستر زهي کلاسيک و ارکستر کامل سازهاي ايراني و در سه قطعه همان دو گروه با اين تفاوت که ساز ني از ارکستر ايراني حذف شده و دو فلوت به ارکستر کلاسيک اضافه شده است.
در کنار اين دو گروه ملوديک؛ ارکستر کوبه‌اي نيز در ترکيب سازها فقط براي اجراي ريتم استفاده نشده است و به‌عنوان گروهي مجزا و جهت اجراي بخش‌هاي خاص و با توجه به رنگ صوتي خاص آن سازها استفاده شده است.
در اين مجموعه از ارکستر زهي تقريباً با کاربردي همانند ارکستر کلاسيک استفاده کردم و البته در چند مورد ايراداتي در استفاده از زهي‌ها بود که بعد از ضبط و پخش متوجه آن موارد شدم. ولي در ارکستر ايراني تا حد توان سعي کردم، از رنگ صوتي و قابليت‌هاي هر ساز در جاي خود استفاده کنم و از استفاده بي‌مورد و اضافي از سازها که باعث ايجاد لايه‌هاي صوتي اضافي و در نهايت شلوغي ارکستر مي‌شود خودداري کنم.
به‌عنوان مثال در قطعاتي که رنگ صوتي خاص يا ملودي و يا استيکاتو واضح سريع و ملوديک براي ساز بادي نياز داشتم، به جاي ني از فلوت استفاده کردم و يا در ارکستر ايراني و در قطعه سياوش و صبحدم بم‌تار جانشين عود به‌عنوان باس ارکستر ايراني شده است، چون عود رنگ صوت بسيار نرم و محزوني دارد، درصورتي‌که در سياوش نياز به يک ساز باس زخمه‌اي با داشتن حالتي خشک‌تر و القاي حالتي حماسي داشتم و يا در بخش‌هايي از شعر صبحدم که به خشکي و بيرنگ بودن ايام اشاره مي‌شود بم‌تار ساز مناسب‌تري به نظرم رسيد.
غالب ارکستر شما سمفونيک بوده! چندان تعصبي در استفاده صرف از سازهاي ايراني نداشتيد، حتي اگر اين قطعه براي «ايران» باشد!
شايد از نظر صدايي صداي ارکستر زهي بيشتر به گوش مي‌رسد، ولي تعداد و تنوع رنگ صوتي سازهاي ايراني کمتر از ارکستر زهي نيست. تا حد امکان سعي کرده‌ام از تمام سازهاي سنتي ايران استفاده کنم. ولي در نهايت در اين مجموعه هدف من ساخت و ضبط قطعات در قالب موسيقي سنتي ايراني نبود، تا از ارکستر موسيقي دستگاهي و سنتي ايراني استفاده کنم.
درباه اعضاي ارکستر توضيح دهيد. تمام اعضاي ارکستر از نام‌آوران عرصه موسيقي ايراني هستند.
توضيح غير از اين نمي‌توانم بدهم که کيفيت اجرايي برايم بسيار مهم بود به‌همين دليل از نوازندگان مطرح استفاده کردم که البته زحمت دعوت و هماهنگي اين نوازندگان را هنرمند گرامي جناب «کريم قرباني» به عهده داشتند که جا دارد از ايشان تشکر کنم.
تنظيم اثر براي سازها بسيار ساده است، يعني قطعات طوري تنظيم شده که يک نوازنده زياد به زحمت نيفتد! پس مي‌توانستيد از نوازندگان ديگري هم استفاده کنيد!
قطعات ارکسترال محل هنرنمايي تکنيکي نوازندگان نيست، مگر آنکه در بخش خاص و هدفمند اين کار صورت گيرد، هدف من صدا و نتيجه‌اي بود که از کل ارکستر حاصل مي‌شود، نه از تکنيک ساز خاص؛ رنگ صدايي سازها را در نظر گرفتم و نه تکنيک اجرايي بالا و زينت‌هايي که در موسيقي سنتي از آن استفاده مي‌کنيم؛ همچنين اجراي قطعات ساده نيز در استوديو بسيار مشکل‌تر از حالت عادي است، به همين دليل هنگام ضبط مجموعه در استوديو نياز به نوازندگاني که توانايي اجراي استوديويي دارند کاملاً احساس مي‌شود.
در قطعه نخست اثر با عنوان «مقدمه ايران» قطعه‌اي براي ارکستر و ني تنظيم شده، اين ايده از خودتان بود؟ درباره اين قطعه بيشتر توضيح دهيد.
اين قطعه را در ابتدا براي ساز ني و براي هدف ديگري آماده کرده بودم. براي تصنيف ايران در حال تنظيم و ساخت يک مقدمه بودم که در حين کار متوجه شدم ملودي اين قطعه با اندکي تغيير و همچنين قابليت و رنگ صدايي ساز ني براي تبديل شدن به يک قطعه کوتاه ارکسترال محزون و به شکل سؤال و جواب ارکستر و ني و مقدمه‌اي که براي تصنيف ايران نياز داشتم را داراست و بعد از تمام شدن قطعه؛ مقدمه دلخواه من براي تصنيف ايران بود که ناخواسته به آن رسيده بودم و اين قطعه موجب شد تصنيف ايران را که قبلاً آماده کرده بودم کاملاً تغيير داده و مرتبط با اين قطعه کار کنم.
در قطعه مقدمه راز نگاه و مقدمه راز نگاه بسيار فرم آهنگ‌سازي شما تحت‌تأثير آهنگ‌سازي فريدون شهبازيان است؟ آيا اين تأثير خودآگاه بوده يا ناخودآگاه! البته افزودن ني و فلوت در اين بخش‌ها نسبت به نوع آهنگ‌سازي شهبازيان متفاوت مي‌شود. درباره اين بخش توضيح دهيد؟
تا حد امکان در ساخت کارهايم سعي مي‌کنم، تأثير استادان موسيقي ايران را به شکل واضح نداشته باشم، ولي گاهي اين تأثيرات ناخواسته اتفاق مي‌افتد و اين به دليل قدرت و تأثير انکارناپذير اين اساتيد در موسيقي ايراني است، من در بعضي قطعات از شيوه ارکستراسيون استاد روشن‌روان دانسته استفاده مي‌کنم، چون شيوه سازبندي ارکسترال ايشان را بسيار دوست دارم، ولي اگر در اين دو قطعه شباهتي به آثار استاد شهبازيان وجود دارد، ناخواسته بوده است.
در مقدمه تصنيف سياوش شاهد همراهي ارکستر زهي با سازهاي ايراني نخست سنتور، تار، بم‌تار و به‌ويژه استفاده از سازهاي کوبه‌اي (ضرب زورخانه‌اي، سنج و...) هستيم که از قضا طبق تئوري بهمن رجبي با ريتم اثر هماهنگ است. يعني خود يک ساز مي‌شود در اين مورد توضيح مي دهيد!
همان‌طور که قبلاً عرض کردم براي اين مجموعه من سه ارکستر مجزا را در نظر داشتم. ارکستر ملوديک ايراني، ارکستر زهي و ارکستر کوبه‌اي.
اين سه ارکستر مکمل و همراه هم براي ايجاد صداي نهايي براي ارکستر هستند و چون نوازنده سازهاي کوبه‌اي ايراني مجموعه دوستان عزيزم زکريا يوسفي و رضا ميرزايي به‌خوبي فضاي ذهني مرا درک مي‌کردند، اجراهاي ايشان به‌خوبي پاسخگوي نياز من در ارکستر بود.
چرا اين قطعه را بيشتر بسط نداديد، به‌عنوان يک قطعه جدا ارکستر براي سنتور، يا ارکستر براي سنتور و تار باس؟ درباره اين قطعه بيشتر توضيح دهيد؟ اساساً احساس مي‌شود اگر اين قطعه را بدون کلام تنظيم مي‌کرديد، تأثيرگذارتر مي‌نمود.
در اين قطعه از فضاسازي توسط سازها استفاده کردم و کمتر پايبند ملودي بودم. گام چهارگاه (البته در اين قطعه تعديل شده است) قابليت ايجاد فضاهاي اساطيري و پهلواني ايراني را دارد، به همين دليل براي قطعه‌اي به نام سياوش از اين گام استفاده کردم. چون هدف من در اين مجموعه استفاده از کلام شعري در آهنگ‌سازي بود، از مشخصات قطعه بدون کلام سعي کردم، کمتر استفاده کنم به اميد خدا در آينده سعي مي‌کنم به قطعات بدون کلام با توجه و تمرکز بيشتر بپردازم.
خواننده در اينجا مي‌توانست بيشتر به وجه حماسي اثر رنگ ببخشد، درحالي‌که بخش‌هاي اوج اثر را خيلي راحت مي‌خواند، آيا شما در آواز نظارت داشتيد؟
اجازه دهيد در مورد اين قطعه توضيحي را خدمتتان عرض کنم اين قطعه در چهارگاه دو آماده شده بود و براي قسمت‌هاي مختلف از سه بخش مجزا استفاده شده بود، ارکستر سازها، گروه کر سپرانو و آلتو، خواننده که گروه کر سپرانو و آلتو در بخش اوج قطعه و در نت سي‌بمل نقش ايجاد فضايي مجزا و مشخص از بخش‌هاي ديگر را به عهده داشتند که در نتيجه کم شدن حجم صداي کر از مجموعه و اضافه شدن صداي تنور که من نيازي به آن احساس نمي‌کردم متأسفانه مقداري از تنظيمات و ايده‌هاي ذهني من از بين رفت.
ما شنيده‌ايم که اين اثر در وزارت ارشاد و هنگام صدور مجوز پخش با مشکلاتي مواجه بوده مشکل چه بود؟
به هر حال سيستم اداري و قانوني در کشور ما کمي تأخير در کارها ايجاد مي‌کند و اين حساسيت در وزارت ارشاد و در مورد کارهاي موسيقايي به علت ممنوعيت‌هاي قانوني که وجود دارد، کمي بيشتر است. تک‌خواني خانم‌ها در موسيقي ايراني ممنوع است و در اين مجموعه خانم ملودي پازوکي و خانم آوا پازوکي مسئوليت کرخواني را به عهده داشتند، رنگ صدايي و حالت صداي اين دو نفر پس از ضبط بسيار شبيه هم شده بود و شوراي محترم موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد، بدون توجه به صدمات حذف اين بخش از کار، به کل مجموعه اين بخش را به‌عنوان تک‌خواني خانم معرفي کرد و دستور حذف داد! آخر سر هم تلاش ما به جايي نرسيد و در سه قطعه کر خانم‌ها پنجاه درصد و در يک مورد صد درصد حذف شد و صداي خواننده را به‌عنوان کر اضافه کرديم در نتيجه کيفيت اجرايي و تنوع صداي خواننده و کر از بين رفت و ديگري هم در دو مورد شعر بود که بايد چند کلمه تغيير مي‌کرد و البته در حالت عادي خيلي مهم نبود، ولي چون استوديو آويدا تعطيل شده بود، مجبور به تغيير استوديو ضبط شديم و اين تغيير استوديو و جابه‌جايي لاين‌هاي ضبط‌شده و تغيير نرم‌افزار ضبط مورد استفاده در دو استوديو پخش اثر را چهار ماه به تأخير انداخت.
احساس مي‌شود حذف کر در تصنيف تيراژه شبنم به ايده اصلي تصنيف صدمه زده است، کاملاً مشخص است که حذف کر به‌طور کلي به ايده شما ضربه وارد کرده کر را با چه صدايي تنظيم کرده بوديد؟
نه فقط در «تيراژه شبنم» در تصنيف سياوش و تصنيف «اي آشنا» نيز به همان اندازه حذف کر صداي خواننده و نوع تنظيم قطعات را دچار اشکال کرد، در تصنيف صبحدم قسمتي از تصنيف که به وسيله خانم «آوا پازوکي» به شکل فاصله صداي خواننده اصلي و در بخشي به شکل کانون خوانده شده بود، حذف شد و در واقع تنظيمات کار و تئوري‌هاي استفاده‌شده در آن از بين رفت و ما هرچه زديم به در بسته خورد. در تيراژه شبنم از هشت جمله ملوديک اصلي و وارياسيون‌هاي آن جهت تکرار/ صداي خواننده در دو خط مجزا به شکل سؤال و جواب و گروه کر سپرانو آلتو براي کل تصنيف استفاده شده بود که با حذف کر ديگر نياز به هيچ توضيحي در مورد کار نيست، چون اين قطعه را از شکل خاصي که من در نظر داشتم خارج کرد.
چرا از خواننده‌اي ناآشنا استفاده کرديد؟ چرا «حميد خزاعي» به‌عنوان خواننده مجموعه انتخاب شد؟
وقتي من در حال تجربه‌اي در آهنگ‌سازي با استيل و چهارچوبي ناآشنا و شايد متفاوت هستم، احتمال شکست هم وجود دارد، در نتيجه خواننده نيز بايد به من اعتماد داشته باشد، خوانندگان نامدار و معروف طبيعتاً اعتبار خود را به خاطر من و امثال من به خطر نمي‌اندازند و در کل؛ خوانندگان کمتر چنين ريسکي را قبول مي‌کنند «حميد خزاعي» با وجود جوان بودنش هم موسيقي را خوب مي‌شناسد و هم خواننده خوب و آينده‌دار و همچنين دوست چندين ساله من است. حميد خزاعي و اعتماد مطلق ايشان به من؛ باعث شد براي خواندن مجموعه بتوانم روي ايشان حساب کنم، البته تا روزهاي آخر ضبط ارکستر ايشان نمي‌دانستند که قرار است اين مجموعه را بخوانند.
در ضمن چرا از آواز استفاده نکرديد؟
موسيقي سنتي و يک مجموعه موسيقي سنتي داراي تعريف و چهارچوب خاص خود است. من در حال تجربه هستم، ولي به اصول موسيقي سنتي و باستاني کشور خود نيز احترام مي‌گذارم، من قبل از آنکه آهنگ‌ساز موسيقي ارکسترال باشم، نوازنده سنتور و به‌اصطلاح سنتي کار هستم، آواز در موسيقي ايراني داراي جايگاهي خاص و کاربردي ويژه است، در اين مجموعه اگر از آواز استفاده مي‌کردم، نه‌تنها ارزش و جايگاه آواز را رعايت نکرده بودم، در صورت استفاده از آواز آن بخش آوازي به بخش ناهماهنگ و نقطه‌ضعف توجيه‌ناپذير مجموعه تبديل مي‌شد و به‌يقين سؤال شما در اين بخش به اين شکل تغيير پيدا مي‌کرد «که چرا از آواز به اين شکل استفاده کرديد و چرا ارزش و جايگاه آواز را رعايت نکرديد!»
خودتان مي‌گوييد تجربه‌اي جديد و ناآشنا!! پس چرا مجموعه را موسيقي ملي ايران معرفي کرده‌ايد؟؟
وقتي ارکستري که من استفاده کرده‌ام را با نام ارکستر ملي مي‌شناسند به موسيقي اجرايي اين ارکستر هم بايد بگوييم موسيقي ملي؛ ولي من بعد از پخش شدن مجموعه در مقاله‌اي نوشتم که اين نام براي اين نوع موسيقي مناسب نيست، ولي تا زماني که نام مناسب‌تري براي اين نوع از موسيقي انتخاب شود، از نام موسيقي ملي استفاده مي‌کنم. اين موسيقي در سال‌هاي گذشته با اسامي مختلفي معرفي شده که هيچ‌کدام از آن‌ها معرف کامل و واقعي اين نوع اثر نيست.
موسيقي تلفيقي، موسيقي کلاسيک سنتي، موسيقي کروماتيک، موسيقي راديويي و... همه اين اسامي در سال‌هاي گذشته استفاده و به علت نامناسب بودن فراموش شده است.
در پايان اگر سخني هست بفرماييد؟
از شما و همه همکارانتان، به‌ويژه استاد عزيزم رضا مهدوي، به خاطر توجه‌ به اين مجموعه، سپاسگزارم و قدردان ايشان هستم چراکه مقام موسيقايي اولين نشريه تخصصي موسيقي بود که به معرفي اثر من پرداخت. اميدوارم موفق باشيد.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 17718706