خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

داستان‌های 55 كلمه‌ای از نویسندگان كوچك و بزرگ

/ترجمه : ماكان گلستان

 




اشاره:

لین كوز لُفسكی دُعا
مادر زنگ زد تا بگوید پیرزنی در زباله‌دانی مرده است. زباله‌دانی دهكده، گودالی عمیق بود كه مردم زباله‌هایشان را داخل آن می‌انداختند. پیرزن داشته كیسه‌ی سبز رنگ زباله‌اش را می‌برده تا داخل زباله‌دانی بیاندازد. حمله‌ی قلبی. شنبه. ده صبح. شاهدان عینی. مادر گفت پیرزن این اواخر به او گفته بود كه از این می‌ترسد مبادا در تنهایی بمیرد و ساعت‌ها بگذرد و كسی نفهمد او مرده. او فقط با گربه‌ها زندگی می‌كرد. مادر به او گفته بود: نگران نباش، خدا بزرگه. امیدت به خدا باشه.

جان كیج انتظار

صبح یكشنبه مادر به پدر گفت:

ـ بیا بریم كلیسا.

پدر گفت: «باشه».

وقتی آن‌ها با ماشین به جلوی كلیسا رسیدند

پدر

هیچ حركتی كه حاكی از خارج شدن از ماشین باشد از خود نشان نداد.

مادر

گفت:

«به كلیسا نمی‌آیی؟»

پدر گفت:

«نه،

همین جا منتظرت می‌مونم».

اریكا شالو شیفت كاری

اتاق اورژانس غلغله بود.

دكتر شیفت قبلی درحالی‌كه از عصبانیت مدام فحش می‌داد گفت: «این دكتر جونز كجاست؟ لعنت خدا بر اون. شیفت‌ام تموم شده».

درآمدم گفتم: «دوباره دیر كرده»

دكتر با عصبانیت بیش‌تر گفت: «هی دكتر جونز لعنتی! اگه توی ماشین‌ات هستی چشم‌هات را درست بدوز به جلوت و گاز بده زودتر بیا».
بعد درحالی‌كه زیر لب فحش می‌داد بر سر سرپرستار فریاد كشید: «دوباره دكتر جونز رو پیج كن».
و من درحالی‌كه آن‌جا ایستاده بودم، صدای پیجر دكتر جونز را از كمر یك بیمار شنیدم.

جان بازا تا پایان

یكی دو سالی می‌شد كه با هم آشنا شده بودند.
دختر آدم خوبی بود. پسر می‌دانست كه دختر عاشق‌اش است. اما دختر زیبایی متوسطی داشت. پسر نمی‌توانست با این قضیه كنار بیاید. یك روز آخر هفته، دختر از پسر خواست تا با هم به سینما بروند. دختر باهوش و بامزه و خوش‌معاشرت بود.
بعد از گذشت چهار ماه از آن قرار ملاقات، دختر زیبایی خیره‌كننده‌ای پیدا كرد. حالا دختر نمی‌توانست با پسر كنار بیاید.

مارتا فیلیپس یك سال بعد

ـ صبح به خیر اِوا.

ـ صبح به خیر شرلی.

ـ راستی باغچه‌ات در چه حاله؟

ـ مثل یك علف هرز داره رشد می‌كنه!

آن‌ها با هم خندیدند.

شرلی با مهربانی گفت: «مطمئن‌ام از وقتی كه هنری غیب‌اش زده، تو احساس آرامش زیادتری می‌كنی».
اوا گفت: «آره واقعاً. اغلب احساس می‌كنم كه اون هرگز منو ترك نكرده».
رُزهای اوا آن تابستان به طرز غیرعادی‌ای بزرگ شده بودند.

درگذشت مترجم ایرانی

كتاب راز داوینچی كه امسال به یكی از پرفروش‌ترین كتاب‌های سال انگلیس تبدیل شد. از سوی مقامات كلیسا و تاریخ‌نگاران با مخالفت زیادی روبه‌رو شده است. به گزارش ایسنا، مقامات ارشد كلیسا و تاریخ‌نگاران دان براون نویسنده‌ی این كتاب را به دلیل تفسیر نادرست از تاریخ و سنت‌های كلیسا مورد انتقاد قرار داده‌اند. گفتنی است كتاب یاد شده براساس این فرضیه نوشته شده كه مسیح و مری ماگدالن با یكدیگر ازدواج كرده و دارای یك فرزند بوده‌اند. طبق گفته‌ی دان براون، طی نسل‌های متوالی افراد این امر را به صورت یك راز مخفی نگه داشته‌اند كه یكی از این افراد لئوناردو داوینچی بوده است.

راز داوینچی و خشم كلیسا

روشنك داریوش مترجم ایرانی آثار گونترگراس و رشایس كه به دلیل ابتلا به سرطان از چند سال پیش در آلمان اقامت داشت، درگذشت. ازجمله آثاری كه داریوش به فارسی ترجمه كرد می‌توان به قرن من از گونتر گراس و «سنا: ماجرای جنگ و داستان ده ماه» نوشته‌ی كاته رشایس می‌توان اشاره كرد.

زیباترین افسانه‌های جهان

«زیباترین افسانه‌های جهان» با ترجمه‌ی علی عبداللهی (مترجم و شاعر) و سیامك گلشیری (داستان‌نویس)‌به زودی وارد بازار كتاب می‌شود.
به گزارش خبرگزاری فارس، این كتاب شامل 100 افسانه‌ی دنیا از قاره‌های اروپا، استرالیا، امریكا و جزایر اقیانوس آرام است كه به زودی در 1000 صفحه و توسط نشر ثالث پشت ویترین كتاب‌فروشی‌ها قرار خواهد گفت. گفتنی است كه علی عبداللهی به زودی مجموعه شعری با نام «در این است كه نمی‌آید» را توسط نشر ثالث منتشر خواهد كرد.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 17361150